ای مهر تو بر سپهر تمکین
ایمن شده از نماز پیشین
یک نکته بگوی تا به پیشت
جبریل امین شود شکرچین
از لطف بخند تا بماند
در پرده شرم شکل پروین
هستی بت چین نهای ازیرا
هرگز چو تو کی بود بت چین
گه چشم به گریه داده خندان
گه روی ترش گرفته شیرین
گفتی که ز دیده موج بنشان
واندر غم هجر شاه بنشین
دانی که نباشد ای جهانسوز
جای تننا دهان تنیّن
بنواخت تو را به لطف ایزد
مگذار مرا به قهر چندین
بر خود لطف خدای دیدی
در من نظر خدایگان بین
سرمایه جان عماد دولت
ملجای ممالک سلاطین
شاهی که حرارت ستم را
از شربت تیغ اوست تسکین
کمتر هنر ولیش معجز
بهتر لقب عدوش مسکین
کس بستر عافیت نگسترد
تا خاک درش نگشت بالین
ای مرهم صد هزار خسته
وای شادی صد هزار غمگین
زآن خام کز این سخن نسوزد
بیسود تو چون ز بچه عنیّن
در سور لقای دولت توست
جز جان نسزد که بندد آذین
آن کس که نتافت همچو زنجیر
در حلقه مهرت از تف کین
گردد چشمش گشاده بسته
چون چشمه قفل و چشم زرفین
بستان حیات جاودان را
از خط رضای توست پرچین
بیتو نبود کس و نباشد
مدحی نبود تمامتر زاین
بیتو نکند ضمان تن جان
سری است در این سخن به تضمین
زاین است که از دلم جدا نیست
هستی دیدن به راه غزنین
جستم همه آرزو به تصریح
گفتم همه رمزها به تعیین
آن باد تو را که خواست داری
آمین در دست پیش از آمین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوروز و جهان چون بت نو آیین
از لاله ، همه کوه بسته آذین
مر جان مرا روان مسکین
دانی که چه کرد دوش تلقین؟
گفتا چو ستور چند خسپی
بندیش یکی ز روز پیشین
بنگر که چه کردهای به حاصل
[...]
جاوید زی ای تو جان شیرین
هرگز دل تو مباد غمگین
از راه وفا گسسته ای دل
بر اسب جفا نهاده ای زین
عاشقترم ای پسر ز خسرو
[...]
ای کرده به زیر پای، کونین
بگذشته ز حد قاب قوسین
ای لعل تو پردهدار پروین
وای زلف تو سایبان نسرین
چشم تو ز نیم زهر غمزه
خون کرد هزار جان شیرین
صد عیسی دردمند را بیش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.