گنجور

 
عمادی شهریاری

نخست نیست که گردون مرا سپرد به غم

مرا و غم را هرگز جدا نداشت ز هم

سپید تاب چو شمشیر زابتدا زادم

سیاه‌روی شدم زانتها به سان قلم

منم که از پس تیمار بهتر است مرا

هزار بار ز باغ وجود داغ عدم

اگر به گوهر آدم سرشته‌اند مرا

بسی ره است ز من تا به گوهر آدم

اگر سلامت ماه است از او ندیدم نور

و گر سعادت بحر است از او ندیدم نم

هزار منزل حیرت گذشته‌ام بل بیش

دو دست یک دل و یک دم ندیده‌ام یک دم

ندامت است مرا دام فضل بی‌حاصل

جراحت است مرا نام عقل بی‌مرهم

سپهر زیر قدم شد مرا ز قدر نه زآن

که آتش دل من بس بلند کرد علم

خمیده پشتم در روی تنگی منزل

مرا بساید پشتم اگر نباشد خم

بر آسمان می‌ساید سرم که تنگ تر است

ز رنج بر من گیتی ز حلقه خاتم

فلک برای من انبار می‌نهد ز جفا

جهان برای من اندوه می‌خرد به سلم

نه زآن عجب که مرا هیچ بر نیاید کار

عجب‌تر آن که چگونه همی‌برآرم دم

چنان ز دادگران نیست روزیم که اگر

به من رسد نوشروان دهد عنان ستم

امیدوارم با این همه بلا ز جهان

که آزمودم او را به عهد نامحکم

اگر چه هم آخر بگذرم نیارم گفت

به گوشه‌ای بنشینم خموش آخر هم

 
 
نسکبان اندروید
شاکر بخارایی

چه جویی آن ادبی که آن ادب ندارد نام

چه گویی آن سخنی که آن سخن ندارد چم

عنصری

دژم شده‌ست مرا جان از آن دو چشم دژم

بخم شده‌ست مرا پشت از آن دو زلف بخم

لبم چو خاک درو باد سرد خواسته شد

دلم بر آتش وز دیده گشته وادی زم

مشعبد است غم عشق هر کجا باشد

[...]

فرخی سیستانی

همی روم سوی معشوق با بهار بهم

مرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم

همه جهان را سر تا بسر بهار یکیست

بهار من دو شود چون رسم به روی صنم

مرا بتیست که بر روی او به آذرماه

[...]

قطران تبریزی

خلاف بود همیشه میان تیغ و قلم

کنون به بخت ملک متفق شدند به هم

چگونه کلک که بر دشمنان و بر یاران

از اوست راحت و محنت از اوست شادی و غم

ضعیف جسم و تن خصم از او شده است ضعیف

[...]

مسعود سعد سلمان

نهاد زلف تو بر مه ز کبر و ناز قدم

کراست دست بر آن مشک گون غالیه شم

چو بود عارض تو لاله طبیعی رنگ

مگر نمود مرا عنبر طبیعی خم

بهاری روی تو از زلف تو فزون گشته ست

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۶ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه