گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

الهی بهنگام پیری مرا

تمنای نفس جوانان مده

میفکن بسختی و دشواریم

گشاده کن آسان ز کارم گره

جهانی سراسر پر از دون شدست

چه آن مه که هستند از ایشان چه که

ندارم سر کدیه زین سفلگان

بگردن درم بارشان بر منه