گنجور

 
ابن یمین

ای باد صبحدم گذری کن ز روی لطف

بهر من شکسته محزون ممتحن

سوی جناب آصف ثانی علاء دین

کز راه رتبت اوست سلیمان این زمن

دستور دین پناه محمد که رأی اوست

در ضبط ملک بر صفت روح در بدن

آنصاحبی که با نفس خلق فایحش

باشد سیاهروی جهان نافه ختن

گر باشدت مجال که گوئی حکایتی

این یکسخن بعرض رسان از زبان من

کای مفتی شرایع احسان روا بود

کابن یمین ز بهر تو ببرید از وطن

کشتی بخشگ راند و خدام آنجناب

غرق بحار جود تو یکسر زمرد و زن

آری اگر رواست تو مخدوم و حاکمی

ور نارواست پس نظری سوی او فکن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن

گفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن

گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گره

گفتایکی همه گره است و یکی شکن

گفتم چه چیز باشد زلفت در آن رخت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

کردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم

تا شد ز اشکم آن ز می خشک چون لژن

من کرده پیش جوزا، وز پس نبات نعش

اینهم چو باد بیزن و آنهم چو با بزن

ازرقی هروی

ای گلبن روان و روان را بجای تن

پیش آر جام و تازه کن از راح روح من

زان می که رنگ و بوی تقاضا کند ازو

د رکوهسار لاله و در باغ یاسمن

خمری که مشک خفته و بیدار در دو حال

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

تا باد ماه آبان بگذشت در چمن

شد زرد و پر ز گرد به اندر چمن چو من

چون تخته های زرین بر نیلگون پرند

برگ چنار ریخته از باد در چمن

بر شاخ نار نار کفیده نگاه کن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه