گنجور

 
ابن یمین

دلا تا میتوان کردن منه پیش سران گردن

ترا خود وجه نان خوردن رساند قادر مطلق

ببر شاخ طمع از پی که باشد بار آن لاشی

طمع اسمی بود کزوی شود صدر شور و شر مشتق

بمجلس پسته خندان کن زبانرا شکر افشان کن

چو گل برگت پریشان کن که تا جذرت شود منطق

کسی کو شد بزر شهره و ز او اصحاب بی بهره

از آنسان بیدل و زهره چه خواند عاقلش احمق

مجوی ابن یمین زین پس نظام کار خود از کس

ترا در سازگاری بس توکل کردنت بر حق

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مولانا

اذا ما شئت اسراری ادر کأسا من النار

فاسکرنی و سائلنی الی من انت مشتاق

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

اگر چه نیست آرامم هنوزت عا(شق خامم)

بسوزان چون سپندم خوش به عشق ( ت پای دربندم)

ابن یمین

زهی صدر وزارت را ز رأی روشنت رونق

کمینه منظر قدرت رواق طارم ازرق

عمود صبح را از شب ببندد آسمان پرچم

ز بهر آنکه تا باشد به پیش موکبت بیرق

سماک رامح ار نیزه نه برخصمت کشد دائم

[...]

کمال خجندی

به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق

که در آدینه ای زاهد به شش روز دگر فاسق

له فی کل موجود علامات و آثار

دو عالم پر ز معشوق است کو یک عاشق صادق

نیاوردی کسی در گوش آواز خطیبان را

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از کمال خجندی
اسیری لاهیجی

بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق

که هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق

اگر خود را نمی بازی اسیر قید هجرانی

چو از قید خودی رستی وصالش را شدی لایق

اگر مشتاق خورشید جمال روی عذرائی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه