گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

عزمم درست گشت که نارم دگر بکف

مدح کسی که هست بدو هجو هم دریغ

میغند این خسان به نپاشیدن عطا

ز آنرو که جمله صاعقه بارند همچو میغ

ابن یمین ز همت دونان کرم مجوی

کی کار ذوالفقار کند زنگ خورده تیغ