گنجور

 
ابن یمین

پیشتر زینکه رند وش بودم

کار من داشتی هزار فروغ

وینزمان کز برای مصلحتی

دم زهدی همی زنم بدروغ

کارم از فقر و فاقه گشته چنانک

نرسد نان بتره تره بدوغ

وز برای رعایت ناموس

میزنم در گرسنگی آروغ

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

عین عین کرده چشم را به دروغ

راست مانند گاو جسته زیوغ

اوحدی

بنگت آن اشتها دهد به دروغ

که چو ماء العسل بلیسی دوغ

ابن یمین

شاعری نیست پیشه ئی که ازو

رسدت نان بتره تره بدوغ

زان بود کار شاعران بی نور

که ندارد چراغ کذب فروغ

راستی سخت زشت و بیمعنی است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه