گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

ای بسا فیلسوف کارآگاه

که بمردی ببرد کار از پیش

چون رسیدش زمان آنکه خورد

نوش دولت زدش نحوست نیش

وی بسا غافل زمانه که یافت

حظ وافر ز بخت بیش از پیش

نیست نکبت ز غفلت مردم

نیست دولت ز فکر دور اندیش

چون چنین است عاقلان دانند

که کسی را نخواسته است بخویش

تیرها را غرض بود قربان

تا که را راست میرود از کیش

نرهد کس بعقل ازین دریا

سر کشتی نزد کسی به سریش