گنجور

 
ابن یمین

مدتی شعر بهر گونه که آمد گفتم

لفظ و معنیش بدانسان که پسندد همه کس

غزل از روی هوس بود و قصائد ز طمع

نه طمع ماند کنون در دل تنگم نه هوس

بر مراثی و هجا نیز گرایش نکند

بر دل افشاندنم از فکرت تاریک قبس

زین پس ای ابن یمین دام طمع باز مکن

عنکبوتی ز تو لایق نبود بهر مگس

صحت و وجه معاش و همه اسباب بکام

ناسپاسی مکن انصاف بده اینت نه بس

بنشین فارغ و تیمار منه بر دل از آن

که چو شاهان نبود موکبت از پیش وز پس

شکر شکر ز طوطی روان باز مدار

دو سه روزی که بماندست درین تیره قفس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس

کار درگاه خداوند جهان دارد و بس

هر که او نام کسی یافت ز آن درگه یافت

ای برادر کس او باش و میندیش از کس

بندهٔ خاص ملک باش که با داغ ملک

[...]

میبدی

بنده خاص ملک باش که با داغ ملک

روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس‌

هر که او نام کسی یافت، از این درگه یافت

ای برادر کس او باش و میندیش ز کس‌

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
ابن یمین

بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک

بیگنه بسته زندان و گرفتار قفس

آمده روضه فردوس برین مانده بجای

گل سیراب و سمن ساخته از خار و ز خس

نه چو بلبل منم آن سدره نشیمن شهباز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
کوهی

عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس

نکنم از غم دیدار تو جاویدان بس

مردم دیده عشاق تو را می بینم

روشن است از مه رخسار تو چشم همه کس

عشق دریاست بر او هر دو جهان کف باشد

[...]

صائب تبریزی

شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس

در شب تار بود شهد مسلم ز مگس

در حرامی است اگر باده نشاطی دارد

دختر رز به حلالی نشود قسمت کس

نفس را غفلت دل باعث جرأت گردد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه