گنجور

 
ابن یمین

گر سیم و زری بقرض یابی

بستان منگر گرانی سود

زیرا که چو دین حال گردد

حال از دو برون نخواهدت بود

گر هست ترا حیات باقی

ایزد در بسته بس که بگشود

ور تاج بقا قضای مبرم

از تارک هستی تو بربود

ز آتش که تو کرده ئی فروزان

بعد از تو به وارثان رسد دود

وارث چو تو در میان نباشی

خواه از تو بخشم و خواه خوشنود

فی الجمله بهر جهت که باشد

آنکس که ربود زر بیاسود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

ای شاه ز نقدها که باشد

در کیسهٔ صبح و شام موجود

در کیسهٔ عمر انوری نیست

الا نفسی سه چار معدود

وان نیز به بند و مهر او نیست

[...]

عراقی

عشق از پس پرده روی بنمود

کردم چو نگاه، روی من بود

پیش رخ خویش سجده کردم

آن لحظه که او جمال بنمود

خود را به کنار در کشیدم

[...]

مولانا

دیر آمده‌ای سفر مکن زود

ای مایه هر مراد و هر سود

ای ز آتش عزم رفتن تو

از بینی‌ها برآمده دود

هر عود تلف شود ز آتش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

هرلحظه به سر درآیدم دود

فریاد و جزع نمی‌کند سود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه