گردون دون بتهمت فضل و هنر مرا
هر لحظه بیگناه عذابی دگر کند
گاهم چو عود پوست کند بازوگه چو عود
سوزد مرا و گاه چو عودم همی زند
هر شاخ شادیم که بود در زمین دل
آنرا بباد حادثه از بیخ بر کند
بر گرد دانه ئی که بر او نام رزق ماست
چون عنکبوت گرد مگس دامها تند
من نیز دشمنی کنم امبار با هنر
باشد بدوستی نظری بر من افکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات تلخ و مشکلاتی که به خاطر نادرستپنداری و بدگوییها به او تحمیل شده سخن میگوید. او احساس میکند که همچون عودی در حال سوختن است و هر لحظه با درد و رنج بیشتری مواجه است. همچنین، حضور امید و شادی در زندگیاش با حوادث ناگوار متزلزل میشود و به طور کلی از احساس ناامنی و دشمنی با هنر حرف میزند. شاعر در نهایت آرزو دارد که محبت و دوستی بر او بخشی از زندگیاش شود.
هوش مصنوعی: آسمان با نیرنگها و اتهاماتش، هر لحظه به من که بیگناه هستم، عذابی جدید تحمیل میکند.
هوش مصنوعی: گاهی مانند عود (چوب خوشبو) پوست خود را کنده و به مرحلهای میرسم که آتش میزنند و میسوزم، و گاهی هم مانند عود دیگرم را مینوازند و صدای زیبا از من درمیآید.
هوش مصنوعی: هر درختی که در زمین شاداب و سرسبز است، دلش را به باد حادثه میسپارد و ریشهاش را از خاک میکند.
هوش مصنوعی: به دور دانهای که برای ما روزیاست، مانند عنکبوت که به دور مگس تله میسازد.
هوش مصنوعی: من هم ممکن است با هنری که دارم، با دشمنی سر و کار داشته باشم، اما اگر کسی با دوستی به من نگاهی بیندازد، همه چیز تغییر میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این ابلهان که بیسببی دشمن منند
بس بُلفضول و یافهدرای و زَنَخ زنند
اندر مصاف مردی، در شرط شرع و دین
چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند
مانند نقش رسمی بیاصل و معنیاند
[...]
یا ایهااللوند مرا پای خواست بند
تدبیر من بساز بیک تیز باد گند
معشوق من توئی علف بوق من توئی
من بوق میزنم تو دهل دند دند دند
افسوکی بدار و دو سه تیزکی بلحن
[...]
دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند
افتاد پای بنده به دست شکسته بند
باز آمدی ز راه و نگفتی چگونه ای
تاگفتمی که پای چگونه ست و درد چند
دست قضای بد ز سر نردبان شوم
[...]
معلوم من نشد که جهانش کجا فکند؟
شادانش کرد گردش ایام یا نژند؟
گیتیش در کدام زمین برگشاد کام؟
گردونش در کدام زمین بر نهاد بند؟
ای تاجدار خسرو مغرب که شاه چرخ
در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند
درگاه توست قبلهٔ پاکان و جان من
الا طواف قبلهٔ پاکان کجا کنند
تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.