گنجور

 
ابن یمین

منور شد به شمس دولت و دین

دو گیتی چون هم این دارد هم آن را

خرد در جنب ذات پاک اصلش

فروتر از هجین دارد هجان را

شکست تیر را در عهد کلکش

سپهر اندر کمین دارد کمان را

به قصد جان بدخواهانش مریخ

کشیده در سنین دارد سنان را

عدو بهر هزیمت در جدالش

قوی حصنی حصین دارد حصان را

اگر نحسین را افتد قرانی

دوا آن بی‌قرین دارد قران را

به عون دولت ار باشد مرادش

شجاع و با حنین دارد حنان را

اگر خواهد عجب نبود ز حزمش

که ثابت چون زمین دارد زمان را

مکان سرفرازی را مکین است

بحمدالله مکین دارد مکان را

نشان مکرمت جستم فلک گفت

کنون مسندنشین دارد نشان را

سزد کابن یمین در مجلس او

که از جای چنین دارد چنان را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

ز مرگ شاهزاده نصرة الدین

نه دل را ماند قوت ، نه زبان را

جهانی بود در انواع مردی

که داند مرثیت گفتن جهان را؟

نظامی

چه طرز آرم که ارز آرد زبان را؟

چه برگیرم که در گیرد جهان را؟

مشاهدهٔ ۱۰ مورد هم آهنگ دیگر از نظامی
اثیر اخسیکتی

زهی فرمانده مطلق جهان را

مشرف کرده نامت هر زبان را

فلک بر تخت شاهی نانشانده

چو تو یک خسروخسرو نشان را

اثرهای بزرگت شاد کرده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه