گنجور

 
ابن یمین

دوش در تنگنای عقل مرا

با خرد صحبت اتفاق افتاد

گفتم از راه لطف نوعی کن

تا شوم از غمان دهر آزاد

گفت یاری طلب که در عالم

شهر بند وفا کند بنیاد

در جهان هیچکس ندیدم کو

عاقبت دوستی بباد نداد

چون چنین است هر که در عالم

فرد گردد خداش خیر دهاد