ای روی دلربای تو خورشید انورم
پیوسته باد سایه سرو تو بر سرم
بادی که صبحدم بمن آید ز کوی تو
همچون دم مسیح بدو روح پرورم
تا می بیاد چشم و لبت نوش میکنم
نقلی مرتبست ز بادام و شکرم
تر آتشیست لعل لبت ز آب زندگی
من غرق آب دیده از آن آتش ترم
فریاد از آن نگار که چون چشم پر خمار
بیمار وزار کرد بخط مزورم
عمریست تا خیال ترا جسته ام بخواب
تا یکنفس بیاد تو با او بسر برم
اکنون که دید از پس چندین شب فراق
روزیکه گشت دولت وصلت میسرم
ابن یمین حجاب شد اندر میان ما
آیا بود که بی ویت اندر بر آورم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعری عاشقانه است که در آن به زیبایی و تاثیری که معشوق بر وی دارد، اشاره میکند. شاعر در ابتدا معشوق را به خورشیدی دلربا تشبیه میکند و از خنکی سایه او بر سرش صحبت میکند. بادی که در صبح از کوی معشوق میآید، روح او را زنده میکند. شاعر به یاد شکوفهها و شیرینی معشوق میافتد و لذتی از نوشیدن چشم و لب او میبرد که مانند آتش زندگیبخش است. او به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوق است و غرق در اشک و شوق آن آتش میشود. شاعر به فراق طولانیاش اشاره میکند و از آرزوی وصال، که حالا به حقیقت پیوسته، سخن میگوید. در نهایت، او درباره موانع پیشرو صحبت میکند و آرزو میکند که بیموانع بتواند به معشوق خود برسد.
هوش مصنوعی: ای زیبایی دلربا، تو مانند خورشید نوری. امیدوارم همیشه سایهی درخت خوشفروغت بر سرم باشد.
هوش مصنوعی: بادی که صبح نزدیک تو به من میوزد، مثل روحی است که مسیح به انسان میبخشد و باعث حیات و آرامش من میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که چشمانت و لبهایت را میبینم، شادمانه از آنها لذت میبرم. این زیبایی مانند شیرینی است که با بادام و شکر همراه است.
هوش مصنوعی: لبان تو به مانند آتش سرخ هستند و من از اشکهایی که به خاطر آن آتش ریختهام، غرق در آب چشمم شدهام.
هوش مصنوعی: حسرت و غم از آن معشوق است که چون چشمی خمار و بیمار به حالتی غمگین و ناخرسند نگریست، مرا در حالتی دلسرد و افسرده قرار داد.
هوش مصنوعی: سالهاست که در خواب به یاد تو هستم، تا اینکه بتوانم لحظهای با آن یاد تو زندگی کنم.
هوش مصنوعی: حالا که بعد از مدتها دوری، روزی را دیدم که امکان رسیدن به وصال و پیوند با معشوق فراهم شده است.
هوش مصنوعی: ابن یمین مانع و حایل میان ما شد. آیا امکان دارد که بدون داشتن او، عشق را در دل برانگیزیم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برم
تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم
آن خر سری که شعر سراید بلحن خر
پالیز شاعری را گوید . . . ر خرم
یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست
[...]
تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرم
جز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم
خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفس
بیخار غم ز گلشن شادی گلی برم
پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفس
[...]
ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم
وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم
روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو
وین پرده کبود تو بر یکدگر درم
از دور تو چه باک که من قطب ثابتم
[...]
هر شب که سر به جیب تحیر فرو برم
ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم
اندر بها ز گوهر عالم فزون بود
هر در که من ز بحر تفکر بر آورم
عنقا شوم به مغرب عزلت که آفتاب
[...]
داند جهان که قره عین پیمبرم
شایسته میوه دل زهرا و حیدرم
دریا چو ابر بار دگر آب شد ز شرم
چون گشت روشنش که چه پاکیزه گوهرم
دری پر از عجایب دریا شود به حکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.