هر که را در سر هوای چون تو دلداری بود
جان فدا کردن درین ره کمترین کاری بود
گر رود سر در سر سودای وصلت باک نیست
زین زیانها اندرین بازار بسیاری بود
دیدن روی تو میخواهد دلم ای کاشکی
طاقت نور تجلی توأش باری بود
با تو چون پیوستم از دنیا بریدم بهر آنک
زشت باشد گر بزیر خرقه زناری بود
چون دل دیوانه را زنجیر زلفت بند کرد
عاقل ار پندش دهد بیهوده گفتاری بود
گر ببینم شمع رویش جان دهم پروانه وار
کمتر از پروانه بودن کمترین کاری بود
جان فشانی باید از ابن یمین آموختن
هر کرا در سر هوای چون تو دلداری بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به عشق و فداکاری برای معشوق میپردازد. او بیان میکند که فدا کردن جان برای کسی که به او عشق میورزد، کمترین کار است. شاعر تصریح میکند که حتی اگر به خاطر عشق، جانش را از دست بدهد، ناراحت نیست و خواهان دیدن چهره محبوبش است. او همچنین اشاره میکند که پیوستن به معشوق به معنای بریدن از دنیا است و در این مسیر، زشت است که کسی با خرقهای از دنیا به فکر زشتیها باشد. در نهایت، شاعر تاکید میکند که عشق و فداکاری درسهایی از ابن یمین گرفته است و عشق واقعی انسان را به فداکاری میکشاند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش آرزوی دلداری چون تو باشد، فدای کردن جان در این مسیر، کار خیلی سختی نیست.
هوش مصنوعی: اگر دل در عشق وصل تو به سر باشد، از این ضررها در این بازار شلوغ هراسی نیست.
هوش مصنوعی: دلم آرزو دارد که بتوانم چهره تو را ببینم، ای کاش میتوانستم تحمل نور زیبایی تو را داشته باشم.
هوش مصنوعی: وقتی با تو یکی شدم، از دنیا فاصله گرفتم، زیرا آنچه که زشت است، حتی اگر زیر لباس عافیت باشد، برایم قابل قبول نیست.
هوش مصنوعی: وقتی زنجیر موهای تو دل دیوانه را به خود بست، نصیحت کردن عاقل به او بی فایده است.
هوش مصنوعی: اگر شمع زیباییاش را ببینم جانم را فدای او میکنم، زیرا کمتر از پروانه بودن در برابر او، کمترین کار ممکن است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش عشق و محبت تو را دارد، باید از ابن یمین بیاموزد که چگونه جان خود را فدای عشق کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
شب زشکر خواب ما را خط بیزاری بود
سنگ راهی نیست چون تعجیل در راه طلب
ریگ دایم در سفر از نرم رفتاری بود
بی شعوران را نسازد بیخبر رطل گران
[...]
هیچ میدانی تو هر طفلی که آید در جهان
از چه توأم با عُوَیل و ضَجه و زاری بُوَد
گرچه خون میخورده اندر حبس تاریک رحم
وین زمانش نوبت شیر و شکر خواری بود
این از آن باشد که در لوح ازل بیند ز پیش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.