گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

فدیتک صاحبی بلغ سلامی

الی غیث الندی غوث الانام

غیاث الدین که از بهر تفاخر

کند مستوفی چرخش غلامی

له فی المعضلات صفاء رای

کنور الشمس فی جنح الظلام

ز نظم کلک او گشتست آمن

عقود مملکت از بی نظامی

تزاحمت الافاضل فی ذراه

وهل عذب یکون بلا ازدحام

بگوی آن مرکب موعود گوئی

برون شد از جهان از تیز کامی

رعاک الله ان الخلف شین

فلاتر کن الی خلف الکلام

ز من یک بیت تضمین کرده بشنو

که بادی تا ابد در نیکنامی

اذا ابدئت بالاحسان تمم

فما الاحسان الا بالتمام