گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱

 
ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی » غزلیات
 

به جرعه ای که ز جام جهان نما بخشند

کرشمه ایست که صد جام جم به ما بخشند

نصیبه ای به گدایان مگر حواله شود

در ان مقام که صد گنج بی بها بخشند

به تیغ غمزه ی خوبان بنه سر تسلیم

که کشتگان چنین تیغ را بقا بخشند

زغیر قطع نظر کن که چشم ان داری

که از مکاشفه ی وحدتت لقا بخشند

اگر تو گوشه ی چشمی به ما کنی شاید

زخاک پای تو انجا که توتیا بخشند

دلا بیا که زدیوان فضل او روزی

کرام او به کرم رقعه ای به ما بخشند

اگرچه درگه لطف تو منزل جودست

پدید نیست که این منزلت کرا بخشند

به کوی دوست به دریوزه آید ابن حسام

بود که خلعت خاصی بدین گدا بخشند

مراکه غرقه ی دریای جرم و عصیانم

مگر به عصمت مردان آشنا بخشند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع ابن‌حسام | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.