به جرعه ای که ز جام جهان نما بخشند
کرشمه ایست که صد جام جم به ما بخشند
نصیبه ای به گدایان مگر حواله شود
در ان مقام که صد گنج بی بها بخشند
به تیغ غمزه ی خوبان بنه سر تسلیم
که کشتگان چنین تیغ را بقا بخشند
زغیر قطع نظر کن که چشم ان داری
که از مکاشفه ی وحدتت لقا بخشند
اگر تو گوشه ی چشمی به ما کنی شاید
زخاک پای تو انجا که توتیا بخشند
دلا بیا که زدیوان فضل او روزی
کرام او به کرم رقعه ای به ما بخشند
اگرچه درگه لطف تو منزل جودست
پدید نیست که این منزلت کرا بخشند
به کوی دوست به دریوزه آید ابن حسام
بود که خلعت خاصی بدین گدا بخشند
مراکه غرقه ی دریای جرم و عصیانم
مگر به عصمت مردان آشنا بخشند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره جستجوی فضل و رحمت الهی و عشق به معشوق است. شاعر در آن به زیبایی و قدرت معشوق اشاره میکند و خواهان نظر و توجه اوست. او میگوید که اگر معشوق نگاهی به او بیندازد، ممکن است به او نعمت و کرم عطا کند. همچنین نویسنده به وضعیت خود به عنوان فردی گناهکار اشاره میکند و امید دارد که با کمک انسانهای بزرگ و نیکوکار، به مقام رفیعتری برسد. در نهایت، شعر دعوت به پیوستگی با عشق و دوستی و درخواست رحمت از درگاه الهی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: به یک جرعه از جام جادوئی که نمایشگر جهان است، لطف و زیباییای نهفته است که میتواند ارزشش به اندازه صد جام جمشید باشد.
هوش مصنوعی: در آن مقام، تنها آنهایی که شایستهاند میتوانند به گدایان تقدیر و بخششهایی به اندازه صد گنج باارزش بدهند.
هوش مصنوعی: برای زیبایی و جذابیت چشمان معشوق، لازم است که از خود تسلیم نشان دهی، زیرا کسانی که تحت تأثیر زیبایی قرار میگیرند، مانند افرادی که با این چشمان عاشق میشوند، عمری جاودان خواهند داشت.
هوش مصنوعی: به چیزهای غیر از خودت توجه نکن، چون تو چشمی داری که میتواند به تجربهی حقیقت واحدی دست یابد و تو را به وصال برساند.
هوش مصنوعی: اگر به ما یک نگاه بیندازی، شاید آن مکان که تو پای خود را میگذاری، جایی باشد که از آنجا زیبایی و روشنی به دنیا میآید.
هوش مصنوعی: ای دل، بیا که از لطف و فضل او، روزی از کرامتهایش به ما بر papel قطعهای هدیه دادهاند.
هوش مصنوعی: هرچند که در درگاه تو، رحمت و بخشش بر پا است، اما این مقام و منزلت را به هر کسی نمیتوان داد.
هوش مصنوعی: ابن حسام به امید دریافت یک هدیه ویژه، به کوی دوست میرود و مانند یک گدا در انتظار است.
هوش مصنوعی: من در دریای گناهان و نافرمانیها غرق شدهام و تنها با کمک و پاکی مردان آشنا میتوانم نجات پیدا کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مگر چو دردکشان جام بی ریا بخشند
زکاس لَم یَزلی جرعه ای به ما بخشند
قتیل عشق شو ای جان که مر ترا روزی
زنوش داروی نوشین لبان شفا بخشند
دوای درد، طبیبان عشق می دانند
[...]
فتادگان سر خود را به خاک پا بخشند
به جان خرند شهادت که خون بها بخشند
خدا گواست که گرجرم ما همین عشق است
گناه گبر و مسلمان به جرم ما بخشند
مریض عشق به زنجیر بند نتوان کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.