گنجور

 
ابن حسام خوسفی

لَمَع البَرقُ و النُجوم یَلوح

اَسقِنِی الرَاح ذاکَ راحَتُ روح

امشب از نرگس تو مخمورم

جرعه‌ای از لبت به وقت صبوح

پند ناصح چو درنمی‌گیرد

توبه کردم ز توبه‌های نصوح

از در میکده گشایش جوی

تو چه دانی که در کجاست فتوح

آنچه اندر سفینهٔ دل ماست

نتوان یافت در سفینهٔ نوح

چون شدی تیر عشق را تسلیم

در ره عاشقان شدی مذبوح

شعر ابن حسام مستان را

قوت قلب است، بلکه قوَّت روح

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وطواط

شمس دین ، صورت ، بو الفتح

ای در فضل بر دلت مفتوح

ای تو شیر و غابروز مصاف

وی تو ابر سخا بوقت صبوح

از تو ایام را هزار شرف

[...]

انوری

اندرین عصر هرکه شعر برد

به امید صلت بر ممدوح

چار آلت بیایدش ورنه

گردد از رنج غم دلش مجروح

دانش خضر و نعمت قارون

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

هر گه شعری برم بر ممدوح

کند آنرا به نقد خود مجروح

من و ممدوح هر دو همکاریم

حال هر یک چو می شود مشروح

نیست زر در میان، همه سخنست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه