ما را به کوی وحدت تا با تو آشنائیست
از خاک آستانت در دیده روشنائیست
هم بی تو مستمندیم هم با تو دردمندیم
این عقد مشکل آمد وقت گره گشائیست
با محنت فراقت در انتظار وصلیم
با دولت وصالت اندیشه جدائیست
از عشوه های چشمش ای دل به گوشه بنشین
کاین شوخ فتنه انگیز در عین دلربائیست
در روی خوب رویان چون بنگری ببینی
آثار حسن معنی کآیینه خدائیست
زنهار تا نبندی دل در عروس دنیا
هر چند دلفروزیست کش پیشه بی وفائیست
ابن حسام عمری بر رهگذر کویت
بنشست و کس نگفتش کاین مبتلا کجائیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و دلتنگیهایش نسبت به خدا و عشق حقیقی میپردازد. او از کوی وحدت، جایی که آشنایی با پروردگار وجود دارد، صحبت میکند و بیان میکند که بدون خدا به شدت نیازمند است. همچنین، او به مشکلات و دردهایی که در راه وصال به معشوق دارد اشاره میکند و هشدار میدهد که در دام فریب دنیا نیفتد، هرچند که زیباییهای آن وسوسهانگیز است. شاعر در نهایت از نامعلومی وضعیت خود در این مسیر گفتگو میکند و از دیگران میخواهد به حال او توجه کنند.
هوش مصنوعی: ما در راهی هستیم که به تو و وحدت نزدیک میشود و آشنایی با تو برای ما اهمیت دارد. از خاک آستانت و حضور تو، در دل ما نور و روشنی ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: ما بدون تو به شدت نیازمندیم و با تو نیز دچار درد و رنج هستیم. این وضعیت پیچیدهای است و اکنون زمان آن است که گره این مشکل را باز کنیم.
هوش مصنوعی: با سختی و درد دوریات در انتظار رسیدن به وصالت هستم، اما فکر جدایی از تو همواره در ذهنم است.
هوش مصنوعی: ای دل، از زیبایی و جذابیت نگاه او غافل مَشو و در گوشهای بنشین؛ چرا که این دلربا با همه شیطنتهایش، در واقع، مایه فریب و فتنه است.
هوش مصنوعی: اگر به چهره زیباها نگاه کنی، نشانههای زیبایی را مشاهده میکنی که گویی آینهای از صفات الهی هستند.
هوش مصنوعی: هرگز دل خود را به دنیای فریبنده نسپار، هرچند که زیباییها و جذابیتهای آن فراوانند، زیرا در این دنیا وفا و صداقتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ابن حسام سالها بر سر راه کوی تو نشسته است، اما کسی به او نگفت که این آدم گرفتار، کجا سرانجامی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر شاهدی که بینم با او مرا هوائیست
آئینه ایست روشن جام جهان نمائیست
خلوتسرای دیده از نور اوست روشن
بر چشم ما قدم نه بنشین که خوش سرائیست
در گوشهٔ خرابات رندی اگر ببینی
[...]
دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
کام از جهان مجوئید صحرای کربلائیست
ای باغبان در این باغ دانسته نه قدم را
هرگل سر شهیدیست هر برگ بینوائیست
در کوی عشقبازی مردانه پا گذارید
[...]
در ربط خلق یکسر ناموسکبریاییست
چونسبحه هر اینجا در عالم جداییست
منعم به چتر و افسر اقبال میفروشد
غافلکه بر سر ما بیسایگی هماییست
وارستگی ایاغیم، بیوهم باغ و راغیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.