گنجور

 
ابن حسام خوسفی

ای خوش آن بلبل که گلزاریش هست

خرمّا آن دل که دلداریش هست

خرقه ناموس صوفی برکشید

زان که بر هر موی زنّاریش هست

یوسف حسن تو را در مصر دل

بر سر هر کو خریداریش هست

من نه تنها بسته زلف توام

صد چو من بسته به هر تاریش هست

نرگس مستت چه خوش منظر گلی ست

لیکن اندر هر مژه خاریش هست

بنده ام طوطی گفتار ترا

زانکه الحق طرفه گفتاریش هست

شاد و خندان می رود ابن حسام

غالبا امید دیداریش هست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غزل شمارهٔ ۲۵ به خوانش محمد ملکشاهی نقل از (کانال تلگرام ابن حسام خوسفی)
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
نشاط اصفهانی

خواب آن باشد که بیداریش هست

غافل آن باشد که هشیاریش هست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه