باز صبح است و برآمد آفتاب
خواجه تا کی بر نمیخیزی ز خواب
نه اثر از عقل داری نه ز عشق
نه گذر در کوفه داری نه دمشق
منکر عشقی تو یعنی عاقلی
پس چرا اینگونه از خود غافلی
عشق اگر کفر است اگر دیوانگیست
خواجه را با عقل هم بیگانگیست
گر تو خود عاقل نه و عاشق نهای
باز گو ای خواجه آخر پس چهای
عشق را بگذار گر زان تو نیست
درخور این موهبت جان تو نیست
دور شو از وهم خود خواجه دمی
تا سخن رانیم از دانش همی
نزد هر کو عاقل و داناستی
از کجی بهتر نباشد راستی
آنکه جانش یافت از دانش فروغ
صدق را بهتر شمارد یا دروغ
بخل خوشتر نزد عاقل یا کرم
عدل بهتر پیش دانا یا ستم
طاعت از بنده و یا عصیان نکوست
خواجه شکر خواجه یا کفران نکوست
چستی از چاکر نکو یا کاهلی
آگهی خوشتر بود یا غافلی
خواجگان دانند کار بندگی
سرکشی به یا که سر افکندگی
با چنین کردار اگر شرمنده نیست
خواجه عاقل نیست یا خود بنده نیست
تو مگو هم عاقل و هم بندهام
بندهام وز بندگی شرمندهام
بر کریمی خدا دل بستهام
فارغ و آسوده دل بنشستهام
خواجه عاقل نیستی پس غافلی
حاشلله کی کرم را قابلی
کردگار ما کریم است و رحیم
رحم او بر بندگان رسمی قدیم
ابر باشد در کرم، آری سمر
لیک از جو گندم آرد کی مطر
میببارد روز و شب بر طرف دشت
لیک گندم کی بروید جز ز کشت
هم به خاک شوره بارد سال و ماه
هیچ دیدهستی برویاند گیاه
گر کرم باشد روا بی احتساب
بولهب را فرق کو با بوتراب
من گمانم این که خواجه عاقل است
لیک در خوابست و از خود غافل است
چشم تن بیدار و چشم جان به خواب
خفته او تا بر سر آرد آفتاب
شرط اول هر که مرد این ره است
چیست دانی او تقومواله است
خواجه باید تا که برخواند کسی
هم بمالد هم بجنباند بسی
اینچنین کاین خواجه خوابش برده است
زنده باشد حاشلله مرده است
مرگ تن پیدا و مرگ جان نهان
مرده باشد لیک نی از تن ز جان
خواجه ترسم رنجه گردد زین خطاب
نی غلط گفتم نه مرگ است این نه خواب
مرده آن باشد که روزی زنده بود
بود بیدار آنکه گویندش غنود
مرده هرگز خاک را کی گفته کس
سنگ را هرگز نگوید گفته کس
از نما باشد جمادی را حیات
هم ز حیوانی بود زنده نبات
زنده حیوانی به انسانی و باز
دارد انسانی به یزدانی نیاز
من گرفتم جان انسانیت هست
گوش کاری جان یزدانی به دست
گر نه از این چشمه جامی خوردهای
زنده باشی حاشلله مردهای
نسبت طبع جمادی با نبات
نسبت طبع نبات است و حیات
نفس نامی کز جمادش پیکر است
پیکر جانیست کز وی برتر است
جان حیوان قالب جان بشر
جان انسان پیکر جان دگر
آنکه جان میبخشد از جان همه
هم شبان و هم خداوند رمه
ابلهان را جان انسانی نبود
غافلان را جان یزدانی نبود
غافلی گرچه به صورت ابلهیست
خواب با مرگ ارچه در صورت یکیست
خواب را با مرگ ره بی منتهاست
غافی را ز ابلهی بس فرقهاست
خواب آن باشد که بیداریش هست
غافل آن باشد که هشیاریش هست
خواجه را ترسم نباشد زنده جان
ورنه از خوابش رهاندن میتوان
گر ندارد جان اسیر ابلهی
غافلی تبدیل گیرد ز آگهی
خواب غفلت بی علاج و چاره نیست
بی دوا مرگ و بتر زان احمقیست
چاره نپذیرد بلای احمقی
همچو آن کو گشت در فطره شقی
بر همه یکسان تکالیف خدا
تا که عاقل گردد از ابله جدا
ورنه ابله تا قیامت ابله است
زابلهی دست تصرف کوته است
با ازل پیوسته شد سلک ابد
بد نه نیکو گردد و نیکو نه بد
خواجه را در خواب خوش ماندیم باز
وین سخن خواهد کشیدن بس دراز
عشق کو تا قصهها کوته کند
عاقلان را غافل و ابله کند
زآگهی خوشتر چه باشد ابلهی
ابلهی شد مایهٔ سد آگهی
عقل چون کامل شود آگه شوی
عشق چون حاصل شود ابله شوی
هرکه را زین ابلهی جان خرم است
آگه از سر لکی لایعلم است
گفت پیغمبر امیر آگهان
اکثر اهل جنانند ابلهان
آگهی را آفتی زین ابلهیست
از پس این ابلهی باز آگهیست
صرصر عشق آورد هر سو گذار
نخل آگاهی فرو ریزد ز بار
دست یازد هر کجا بر عاقلی
عاقلی گردد بدل با غافلی
نه بصر نه ذوق و نه سمع و نه لمس
نه دگر حسها کان لم یغن وامس
عشق از اول دشمن آگاهی است
غفلت از نادانی و گمراهی است
تا که از نقش پراکنده ورق
شویی و از عشق آموزی سبق
نفست آمد همچو مرغی در قیاس
بال و پروازش از ادراک حواس
چون بدام افتاد مرغی را گذر
برکند صیادش اول بال و پر
پس رها از حلقهٔ دامش کند
اندک اندک پس خورد رامش کند
جایگاهی سازد اندر خانهاش
صبح و شام آماده دارد دانهاش
گه به گه آرد گذاری بر سرش
دستی از رحمت کشد بر پیکرش
داردش هر روز با لطفی دگر
باز آرد مرغک از نو بال و پر
پر بر آرد باز و روید بالها
مختلف باشد ولی احوالها
گرچه این پر خود به صورت آن پر است
قوت این پر ز جایی دیگر است
این به صحن خانه رسستهت آن به دشت
این قوی از خانه گشتهست آن ز گشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف حال فردی به نام "خواجه" میپردازد که در خواب غفلت و بیخبری به سر میبرد. شاعر از او میپرسد چرا به خواب رفته و آثار عشق و عقل را در خود نمیبیند. او به خواجه یادآوری میکند که عشق حتی اگر به دیوانگی تعبیر شود، باید در زندگی وجود داشته باشد و بیعشقی و بیعقلی را عامل غفلت میداند.
شاعر همچنین به بررسی مسائلی چون صداقت و دروغ، بخل و کرم، و طاعت و عصیان میپردازد و تأکید میکند که عاقل باید از این مسائل آگاه باشد. او خواجه را متهم به غفلت میکند و میگوید که اگر او عاقل است، پس چرا در خواب غفلت است.
در ادامه، شاعر به مفهوم زندگی و مرگ اشاره میکند و بیان میکند که بیداری و هشیاری به معنای زنده بودن و آگاهی از جان است. او میگوید که خواب و مرگ ظاهراً مشابهاند، اما بیداری و آگاهی از خواب برتر است.
نهایتاً، شاعر عشق را دشمن آگاهی میداند و به خواجه توصیه میکند که از خواب غفلت بیدار شود و جان خویش را بازیابد. در این راستا، او به مثل مرغی که از دام رها میشود، اشاره میکند و میگوید که باید مراقب بود تا از آگاهی دور نشد و زنده بود.
هوش مصنوعی: صبح شده و آفتاب طلوع کرده است، پس ای عزیز، تا کی باید در خواب بمانی و بیدار نشوی؟
هوش مصنوعی: حالت به گونهای است که نه نشانهای از عقل در تو دیده میشود، نه عشق و علاقهای. همچنین در هیچ یک از شهرهای بزرگ مثل کوفه یا دمشق حضور و عبوری نداری.
هوش مصنوعی: اگر کسی عشق تو را انکار کند، به نظر میرسد که عاقل است، اما چرا در این حالت اینقدر از خود بیخبر است؟
هوش مصنوعی: عشق اگر هم گناه باشد و دیوانگی، باز هم برای کسی که عاشق است، عقل و فهم بیمعنا میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو خود نه عاشق هستی و نه عاقل، پس در نهایت چه کسی هستی؟
هوش مصنوعی: اگر عشق برای تو مناسب نیست، بهتر است آن را رها کنی؛ زیرا برای این موهبت، ارزش وجودی تو کافی نیست.
هوش مصنوعی: از افکار و خیالات خود فاصله بگیر، تا بتوانیم به بحث و گفتگو درباره دانش بپردازیم.
هوش مصنوعی: در نزد هر فرد عاقل و با دانشی، حقیقت و راستگویی بهتر از نادرستی و کژی است.
هوش مصنوعی: کسی که با دانایی و دانش به درک عمیقتری از حقیقت رسیده، صداقت و راستگویی را ارزشمندتر از دروغ میداند.
هوش مصنوعی: بخل و stingy بودن در نظر شخص عاقل بهتر از generosity و بخشندگی است، و انصاف و عدالت در نظر فرد دانا ارزش بیشتری دارد تا ظلم و ستم.
هوش مصنوعی: پیروی از خداوند یا نافرمانی از او، هر یک به نوعی نیکوست. سپاسگزاری از خداوند خوب است و همچنین کفران نعمتها نیز خوب است.
هوش مصنوعی: زیبایی و تلاشی که از خدمتگزار خوب به چشم میخورد، بهتر است یا بیتوجهی و تنبلی که با غفلت همراه است؟
هوش مصنوعی: آقایان و بزرگان میدانند که در خدمتگزاری، سرکشی و سرپیچی از دستورات چگونه است؛ یا اینکه باید خضوع و فروتنی را پیشه کرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی با چنین رفتارهایی شرمنده نمیشود، یا عاقل نیست، یا حقیقتاً بنده نیست.
هوش مصنوعی: تو نگو که هم عاقل هستی و هم بنده، من بندهام و از بندگی خود خجالت میکشم.
هوش مصنوعی: من به رحمت و بزرگواری خدا امیدوارم و با خیال راحت و آرامش خاطر نشستهام.
هوش مصنوعی: ای خواجه، تو که عاقل نیستی، پس غافل هستی. حاشا که کسی شایسته کرم و رحمت خداوند باشد.
هوش مصنوعی: خداوند ما بسیار بخشنده و مهربان است و این رحمت او بر بندگانش یک سنتی دیرینه و همیشگی است.
آری ابر در کرم، «مشهور» است. ولی کجا باران از جو گندم میرویاند؟
هوش مصنوعی: باران به طور مداوم بر دشت میبارد، اما گندم فقط زمانی رشد میکند که کشت شده باشد.
هوش مصنوعی: سالها و ماهها به زمین خشک و شور باران میبارد، اما آیا دیدهای که در این سرزمین گیاهی سبز شود؟
هوش مصنوعی: اگر بخشش وجود داشته باشد، نباید حساب و کتابی در کار باشد. آیا بین ولهب و بوتراب تفاوتی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: من فکر میکنم این شخص عاقل است، اما او در خواب است و از خود بیخبر.
هوش مصنوعی: چشم ظاهری بیدار است، اما چشم باطنی در خواب به سر میبرد تا زمانی که نور حقیقت بر او بتابد.
هوش مصنوعی: اولین شرط هر کسی که راهی را که مردان حق رفتهاند میخواهد، این است که بدانی چه چیز او را برپا میدارد و از آن استفاده کند.
هوش مصنوعی: خواجه باید هنگام خواندن کسی را به وجد آورد و او را به تحرک وادار کند، به طوری که حس و حال او را تحت تأثیر قرار بدهد و با اشتیاق به او نزدیک شود.
هوش مصنوعی: اینطور که به نظر میرسد، این شخص در خواب است و نمیفهمد که چه بر سر او میآید. اگر زنده است، خدا را شکر، اما اگر مرده باشد، تعجبآور است.
هوش مصنوعی: مرگ جسم آشکار است، اما مرگ روح پنهان است. فردی که مرده، از نظر جسمی از بین رفته، اما روح او همچنان وجود دارد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من به واسطه این صحبت دچار نگرانی و ناراحتی شدهام. نمیدانم آیا درست فهمیدم یا نه، اما احساس میکنم آنچه را که گفتم، همچنان درست نیست. این نه پایان زندگی است و نه خواب، بلکه چیزی دیگر است.
هوش مصنوعی: مرده کسی است که روزی زندگی میکرد و بیدار واقعی کسی است که او را خوابآلود مینامند.
هوش مصنوعی: هرگز کسی نمیگوید که مرده با خاک سخن میگوید، و همچنین هیچکس سنگ را نمیتواند به سخن گفتن متهم کند.
هوش مصنوعی: حیات جماد (اشیاء بیجان) از منظر ظاهر، به حیات گیاهان و حیوانات وابسته است. یعنی شاید به نظر برسد که تنها گیاهان و حیوانات زنده هستند، ولی در حقیقت، زندگی آنها نیز تحت تأثیر چیزهای غیرزنده است.
هوش مصنوعی: بعضی از موجودات زنده، چنانکه در دنیای طبیعی مشاهده میشود، از حالت حیوانی به انسانی ارتقا مییابند و در نتیجه، انسانها نیز به نوعی به نیازی بزرگتر که همان نیازی به خداوند است، پی میبرند.
هوش مصنوعی: من روح انسانیت را درک کردهام و میدانم که زندگی واقعی در دست خداوند است.
هوش مصنوعی: اگر از این چشمه چیزی ننوشیدهای، زندهباشی! وا... اگر ننوشیدهای، مردهای.
هوش مصنوعی: طبع جماد به طبع نباتی و حیات نباتی مشابهت دارد.
هوش مصنوعی: نفس، یک نام است که از چیزی بیجان به وجود آمده، اما این پیکره بیجان از آن خود نیست، بلکه وجودی فراتر از آن دارد.
هوش مصنوعی: جان حیوان روحی است که در قالب جسم آن قرار دارد، روح انسان نیز همانند آن است اما در یک پیکر متفاوت. به عبارت دیگر، روحها اشکال و جسمهای متفاوتی دارند اما همگی حیات و وجود را تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: آن که به دیگران زندگی و بخشش میدهد، همواره مراقب و سرپرست همگان است و به نوعی مانند خداوندی برای این جماعت عمل میکند.
هوش مصنوعی: بیخبران و نادانان هیچ درکی از انسانیت ندارند و کسانی که غافل و بیفکرند، به حقیقتی الهی و روحانی دسترسی ندارند.
هوش مصنوعی: اگرچه در ظاهر میتوان بیخبر و نادان به نظر رسید، اما خواب و مرگ در واقعیت یکی هستند و این خواب غفلت است.
هوش مصنوعی: خواب و مرگ هر دو به هم نزدیک هستند و به نوعی به یکدیگر ارتباط دارند. در واقع، انسان در خواب به نوعی از زندگی جدا میشود و این جدایی میتواند به مرگ نیز منتهی شود. گاف به معنای جهل و نادانی، نشان میدهد که برخی افراد بدون آگاهی از این تفاوتها، به سادگی درک نمیکنند که اختلافهای زیادی بین خواب و مرگ وجود دارد.
هوش مصنوعی: خواب به حالتی گفته میشود که هنگام بیداری، انسان در آن فعالیت و آگاهی دارد. فردی که غافل است، در واقع از حالتی که باید بیدار و هشیار باشد، بیخبر است.
هوش مصنوعی: ترسم که خواجه زنده نباشد، وگرنه میتوانستیم او را از خواب بیدار کنیم.
هوش مصنوعی: اگر جان کسی در دست فردی نادان و بیخبر باشد، از آگاهی و دانش او تغییر میکند.
هوش مصنوعی: خواب غفلت درمان ندارند و راه خروجی برای آن نیست. مرگ بدون دارو از آن هم بدتر است و انجام چنین کاری نادانی به شمار میآید.
هوش مصنوعی: مشکل و مصیبت احمقها قابل حل نیست، مانند کسی که در ذات خود مصیبتزده و بدبخت شده است.
هوش مصنوعی: تمام انسانها برابر در وظایف الهی هستند تا اینکه خردمندان از نادانان تشخیص داده شوند.
هوش مصنوعی: اگر انسان احمق باشد، تا همیشه احمق خواهد ماند، زیرا افرادی که از هوش و درکهای پایینتری برخوردارند، قادر به تغییر وضعیت خود نیستند.
هوش مصنوعی: پیوند ابدی با زمان بیپایان برقرار شده است، نه خوب از این برهه میتواند به خوبی تغییر کند و نه بد از آن بدتر شود.
هوش مصنوعی: ما در خواب خوشی به سر میبریم و این موضوع هنوز ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: عشق کجاست که بتواند داستانها را برای عاقلها کوتاه کند و آنها را غافل و بیخبر کند؟
هوش مصنوعی: هیچ چیز بهتر از آگاهی نیست، اما نادانی باعث میشود که انسان از این آگاهی دور بماند و به سد و مانعی تبدیل شود.
هوش مصنوعی: زمانی که عقل به کمال برسد، آگاهی تو افزایش مییابد و زمانی که عشق به اوج خود میرسد، ممکن است به ضعف و سادگی دچار شوی.
هوش مصنوعی: هر کسی که از نادانی خوشحال باشد، در واقع از نادانیاش بیخبر است.
هوش مصنوعی: پیامبر فرمودند که بیشتر کسانی که به بهشت میروند، بیخبر و نادان هستند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ابلهی که در حال حاضر وجود دارد، باعث این مشکلات است و پس از او نیز دوباره ابلهی دیگر دیده میشود که همان مسائل را تکرار میکند. به عبارت دیگر، چرخهی نادانی همچنان ادامه دارد و هر بار ابلهی تازهای ظهور میکند.
هوش مصنوعی: عشق مانند طوفانی شدید به هر سمت میوزد و آگاهی نیز مانند میوههای سنگین روی درخت، از بارش عشق میریزد.
هوش مصنوعی: هر جا که فردی عاقل را به کار بگیری یا با او در ارتباط باشی، خود به خود در وجودت صفات عاقلانه شکل میگیرد و به عقلی تبدیل میشوی؛ اما اگر با فردی ناخودآگاه یا بیخبر از واقعیتها همراه شوی، از عقلانیت دور میشوی.
هوش مصنوعی: نه بینایی، نه شنوایی، نه چشایی، نه لامسه و نه هیچ حس دیگر، انگار که هیچ یک وجود نداشتهاند و دیروز هم همینطور بود.
هوش مصنوعی: عشق در آغاز دشمن آگاهی و فهم است؛ زیرا غفلت و نادانی به گمراهی میانجامد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از انواع مختلف تصاویر و نمادها جدا شوی و از عشق درس بگیری.
هوش مصنوعی: نفس تو مانند پرندهای است که در مقایسه با بال و پروازش، از درک حواس فراتر میرود.
هوش مصنوعی: وقتی که یک پرنده به دام میافتد، شکارچی ابتدا بال و پر آن را میچیند تا نتواند پرواز کند.
هوش مصنوعی: به تدریج از چنگال او آزاد میشود و به آرامی او را تسلیم میکند.
هوش مصنوعی: در خانهاش فضایی را مهیا میکند که صبح و شب، خوراکش همیشه آماده باشد.
هوش مصنوعی: هر ازگاهی دستی از رحمت بر سر او مینوازد و بر جانش تاثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: هر روز با محبت جدیدی، مرغ کوچکی دوباره بال و پرش را به دست میآورد.
هوش مصنوعی: پرندهای که پر میزند و بالهایش به سمت بالا میرود، هرچند که بالهای متفاوتی دارد، ولی اوضاع و احوالش یکسان است.
هوش مصنوعی: هرچند که این پر از نظر ظاهر شبیه به آن پر است، اما قدرت و نیرویش از منبع دیگری تأمین میشود.
هوش مصنوعی: این به صحن خانه تو آمده و آن به دشت رفته است. این قوی از خانه خارج شده و آن (دیگری) در حال گردش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.