چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی
در فهم نیازیم به جز روی تو رایی
از باغچه وصل تو بی برگ و نواییم
باشد که ز گلرنگ تو یابیم نوایی
آن غمزه که دی وعده وفا کرد به امروز
آه ار نکند عمر من امروز وفایی
ما عمر دراز قد چون سرو تو جوییم
گرچه نبد از جانب اوطال بقایی
در راه بسی دست زنان بی سر و پاییم
ما هم بزنیم آنچه توان دستی و پایی
با زلف تو حیف است که در بند خطاییم
چون چین سر زلف تو کو نافه گشایی
هجر تو کشیدیم به سودای وصالی
درد تو چشیدیم به امید دوایی
شب ناله من دامن افلاک بگیرد
آخر رسد این ناله شبگیر به جایی
در پای تو مردن هوس ابن حسام است
هیهات که شاهیست تمنَّای گدایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر در آن از آتش عشق به معشوق سخن میگوید و این احساس را با تصاویر زیبا و استعارههای لطیف بیان میکند. او بیان میکند که بدون وجود معشوق، هیچ راهی به فهم و شناخت ندارند و به دنبال وصال او هستند. شاعر از درد جدایی و امید به وصل سخن میگوید و در نهایت به عشق و وفاداری خود اشاره میکند و اینکه برای رسیدن به معشوق، جان خود را فدای او خواهد کرد. این عشق را همچون طلبی عمیق توصیف میکند که ارزشی فراتر از گدایی دارد.
هوش مصنوعی: ما مانند ذراتی هستیم که به سمت خورشید تو جاذبه داریم و در درک حقیقت، جز خوب تو به چیزی دیگری نیاز نداریم.
هوش مصنوعی: ما از عشق تو و بیخبری از حال خویش به جایی رسیدهایم که امیدواریم از زیبایی و رنگین کمانی که تو به ما میدهی، چیزی به دست آوریم.
هوش مصنوعی: آن دلبر که دی وعدهی وفا به من داد، امروز اگر به وعدهاش عمل نکند، افسوس که عمر من امروز وفایی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: ما خواهان عمر طولانی به زیبایی تو هستیم، هرچند نمیدانیم از طرف او چقدر باقیمانده است.
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، با وجود اینکه ممکن است دست و پایمان را گم کرده باشیم، باز هم باید تلاش کنیم و هر چه در توان داریم انجام دهیم.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت زلف تو به قدری دلرباست که جایز نیست ما در اشتباهات و خطاها گرفتار شویم. همچنان که چین و زیبایی زلف تو مانند گلی است که در حال شکفتن میباشد.
هوش مصنوعی: ما دوری تو را تحمل کردیم به امید اینکه روزی به وصالت دست یابیم و درد تو را چشیدیم با آرزوی یافتن درمانی برای آن.
هوش مصنوعی: شب، ناله و فریاد من به آسمانها خواهد رسید و در نهایت، این صدای شبانه به جایی خواهد رسید و تأثیر خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: در عشق تو جان دادن آرزوی ابن حسام است، اما بعید است که کسی به مقام پادشاهی، آرزوی گدایی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی
آرام و طرب رامده از طبع جدایی
صد بار فتادست چنین هر ملکی را
آخر برسیدند به هر کام روایی
آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ
[...]
ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی
بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟
ور باطنت از نور یقین هست منور
بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟
آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس
[...]
ای ترک من امروز نگویی به کجایی
تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی
آنکس که نباید بر ما زودتر آید
تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی
آن روز که من شیفتهتر باشم برتو
[...]
تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی
رفت از دل من خسته همه کام روایی
هر روز مرا انده هجران چه نمایی
هر روز به من برغم عشقت چه فزایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از محنت تو نیست مرا روی رهایی
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.