اسم اعظم که خلق می گویند
کس نمیداند و بودمستور
گر به چنگ آیدت به دهر شود
هر خرابی که باشدت معمور
همچو خورشید آسمان گردی
شرق تا غرب در جهان مشهور
من بیاموزمت که تا دانی
منکر اما مشو بود زر و زور
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
اسم اعظم که خلق می گویند
کس نمیداند و بودمستور
گر به چنگ آیدت به دهر شود
هر خرابی که باشدت معمور
همچو خورشید آسمان گردی
شرق تا غرب در جهان مشهور
من بیاموزمت که تا دانی
منکر اما مشو بود زر و زور



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر درباره اسم اعظم صحبت میشود که به واسطه آن، هر خرابی به آبادانی تبدیل میشود و انسان میتواند در جهان به شهرت برسد. شاعر میگوید که این اسم پنهان است و کسی از آن آگاهی ندارد. او همچنین به شنونده یادآوری میکند که برای دست یافتن به این معرفت، باید از کبر و قدرتطلبی دوری کند.
هوش مصنوعی: اسم بزرگ و معروفی که مردم از آن سخن میگویند، هیچکس نمیداند و این اسم در خفا و پنهانی است.
هوش مصنوعی: اگر در زندگی به چیزی دست پیداکنی، هر خرابی و مشکلی که داری، تبدیل به آبادانی خواهد شد.
هوش مصنوعی: همچون خورشید که در آسمان میدرخشد و در سرتاسر جهان از شرق تا غرب شناخته شده است.
هوش مصنوعی: من به تو یاد میدهم که بدانی کسی که انکار میکند، ولی نباید به ثروت و قدرت اهمیت دهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گاه اقبال آبگینه خنور
بستاند ز تو عدو به بلور
ای کهن گشته در سرای غرور
خورده بسیار سالیان و شهور
چرخ پیموده بر تو عمر دراز
تو گهی مست خفته گه مخمور
شادمانی بدان کهت از سلطان
[...]
رخ چو لاله شکفته بر گل سور
زلف چون میغ در شب دیجور
یابد از رنگ آن بهار بها
خیزد از بوی این بخار بخور
ویل کرده بر غم رنج مرا
[...]
مملکت را به نصرت منصور
روزگاری پدید شد مشهور
عارض ملک پادشا که ازوست
رایت او چو نام او منصور
نور عدلش زمانه را سایه ست
[...]
این بهار طرب نهال سرور
که به فرمان شاه شد معمور
روضه عشر تست و بیضه لهو
موقف رامش است و موضع سور
آب او آب زمزم و کوثر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.