گنجور

شمارهٔ ۶۱۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود

تا چند پیراهن چو گل هر جانبی یکتا شود

صد چشم پاکان در رهش وین دیده آلود هم

آن بخت کو کان شوخ را این دیده زیر پا شود

گفتم، فلان دیوانه شد، گفتا، چه غم دارد مرا؟

عاشق چرا می شد، کنون چون شد رها کن تا شود

بد خوی من تو آن نه ای کاسان ز دل بیرون شوی

عمرم درین انده رود، جانم درین سودا شود

تقوی فرو شد پارسا تا تو نیایی در نظر

آن دم که تو پیدا شوی بازار او پیدا شود

چه جای آن کم عاقلان گویند با خود وارهش

دل کان به عشق از جای شد، از عقل چون برجا شود؟

سرمست و غلتان می به کف در پیش مسجد کن گذر

صوفی که لاف زهد زد، بگذار تا رسوا شود

منگر که خسرو پیش تو بیهوده گویی می کند

بلبل چو بیند روی گل دیوانه و شیدا شود

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.