گنجور

 
بیدل دهلوی
 

چه‌امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را

مگر حیرت شفیع جرأت ندیشد بیانش را

بهار عافیت عمری‌ست‌کز ما دور می‌تازد

به‌گردش آورم رنگی که گردانم عنانش را

مشو ایمن ز تزویر قد خم‌گشتهٔ زاهد

که پیش از تیر در پرواز می‌بینم‌کمانش را

مدارای حسود ازکینه‌خوییها بتر باشد

خطر در آب تیغ از قعرکم نبودکرانش را

ز مهماخانهٔ گردون چه‌جویی نعمت سیری

که‌نقش‌کاسه‌ای جزتنگ‌چشمی نیست‌خوانش‌را

جهان بر دستگاه خویش می‌نازد ازین غافل

که چشم بسته زیربال دارد آسمانش را

درشتی آنقدر در باغ امکان آبرو دارد

که‌جای مغزپرورده‌ست خرما استخوانش را

زندگر شمع با حسن تو لاف‌گرم بازاری

به آهی می‌توانم قفل بر درزد دکانش را

کجا یابد سر ما ناکسان بار سجود او

مگر برجبهه بنویسیم نام آستانش را

نهان از دیده‌ها تصویر عاشق گریه‌ای دارد

مبادا رنگ گیرد دامن اشک روانش را

به‌این فطرت‌که درفکر سراغ خودگمم بیدل

چه‌خواهم‌گفت اگر ‌حیرت زمن پرسد نشانش را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
منبع اولیه: بیدل نشر نگاه
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.