گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست

روز و شب گرداب‌ را ازموج‌،‌ خنجر برگلوست

در تماشایی ‌که ما را بار جرات داده‌اند

آرزو در سینه خار است و نگه در دیده موست

جادهٔ کج رهروان را سر خط جانکاهی‌ست

باعث آشوب دل ها پیچ و تاب آرزوست

آنچه نتوان داد جز در دست محبوبان دل است

وانچه نتوان ریخت جز در پای خوبان آبروست

بر فریب عرض جوهر گرد پرکاری مگرد

آینه بی‌حسن نتوان یافتن تا ساده‌روست

حسن بیرنگیست در هرجا به رنگی جلوه‌گر

در دل سنگ آنچه می‌بینی شرر در غنچه بوست

غیر حیرت آبیار مزرع عشاق نیست

چون رگ یاقوت اینجا ریشه درخون نموست

بی‌فنا نتوان به کنه معنی اشیا رسید

آینه‌ گر خاک‌کردد با دو عالم روبروست

در عبادتگاه ما کانجا هوس را بار نیست

نقش خویش از لوح هستی گر توان شستن وضوست

خار و خس را اعتباری نیست غیر از سوختن

آبروی مزرع ما برق استغنای اوست

غفلت ما پرده‌دار عیب بینایی خوشست

چاک دامان نگه را بستن مژگان رفوست

چون زبان خامه بیدل درکف استاد عشق

باکمال نکته‌سنجی بیخبر از گفتگوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور