گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

خیالی سد راه عبرت ماست

گر این دیوار نبود خانه صحراست

من وپیمانهٔ نیرنگ‌کثرت

دماغ وحدتم اینجا دو بالاست

شرر خیزست چشم از اشک‌گرمم

به رنگ داغ جامم شعله‌پیماست

نخواندم غیر درس بی‌نشانی

ورق‌های کتابم بال عنقاست

نی‌ام خاتم‌، ولی از دولت عشق

خط پیشانی من هم چلیپاست

بکن حفظ نفس تا می‌توانی

که نخل زندگی‌، زین ریشه برپاست

چو دل روشن شود، هستی غبار است

نفس‌، در خانهٔ آیینه رسواست

شدم خاک و غبارم هیچ ننشست

هنوزم ناله‌های درد پیداست

سبک بگذر ز دلهای اسیرا‌ن

که تمکین تو سنگ شیشهٔ ماست

فلک‌، گرد خرام کیست‌، یارب

ز پا ننشست تا این فتنه برخاست

به رنگ آبله عمری‌ست بیدل

ز خجلت دیدهٔ من در ته پاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن