گنجور

 
بیدل دهلوی
 

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا

مخمل خریده‌اند ز دکان بوریا

بی‌باک پا منه به ادبگاه اهل فقر

خوابیده است شیر نیستان بوریا

بوی‌گل ادب ز دماغم نمی‌رود

غلتیده‌ام دو روز به دامان بوریا

از عالم تسلی خاکم اشاره‌ایست

غافل نی‌ام ز چشمک پنهان بوریا

صد خامه بشکنی‌که به مشق ادب رسی

خط‌هاست درکتاب دبستان بوریا

بی‌خوابی که زحمت پهلوی‌کس مباد

برخاسته است از صف مژگان بوریا

زین جاده انحراف ندارد فتادگی

مسطر زده است صفحهٔ میدان بوریا

فقرم به پایداری نقش بنای عجز

آخر زمین‌گرفت به دندان بوریا

لب بستهٔ حلاوت‌کنج قناعتیم

نی بی‌صداست در شکرستان بوریا

بیدل فریب نعمت دیگرکه می‌خورد

مهمان راحتم به سر خوان بوریا

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجتبی آموزگار در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۶ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۱ نوشته:

منفجر شدم !!!!!!!!!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ابوالفضل سلطانپور در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۸ نوشته:

بوی گل ادب ز دماغم نمی رود
شاعز، تعبیر زیبایی برای «زیبایی اخلاق نیکو» به کار برده.
اخلاق خوب مثل «بوی خوش» گل می مونه.
خدا شاعر رو رحمت کنه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.