گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۱۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گه به رو می‌دوی و گاه به سر می‌آیی

نیستی اشک چرا اینهمه ‌تر می‌آیی

درد فرصت ز هجوم املت باز نداشت

سنگها بسته به دامان شرر می‌آیی

زین تخیل‌ که فشرده‌ست دماغ هوست

قطره نارفته به انداز گهر می‌آیی

شعله‌ات گو نفسی چند به‌ پرواز تند

آخر از ضبط نفس در ته پر می‌آیی

خواب غفلت چقدر گرد پریشان نظری‌ست

به وطن خفته ز تشویق سفر می‌آیی

عالمی در نفس سوخته خون می‌گردد

تا تو یک نالهٔ پرواز اثر می‌آیی

پایه‌ات آنهمه از خاک نچیده‌ست بلند

تا کجاها به سر آبله بر می‌آیی

نفی اوهام ز اثبات یقین خالی نیست

هر چه شب رفته‌ای از خویش سحر می‌آیی

آخر از جلوهٔ تحقیق به حیرت زدن‌ست

وعده وصل است و تو آیینه به بر می‌آیی

نه دل آیینه و نی دیده تماشا قابل

حیرت این است ‌که در دل به نظر می‌آیی

می‌شود هر دو جهان یک مژه آغوش هوس

تا تو همچون نگه از پرده به در می‌آیی

بیدل این انجمن شوق فسردنکده نیست

همچو پرواز به افشاندن پر می‌آیی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.