گنجور

 
بیدل دهلوی
 

مکن ز شانه پریشان دماغ‌گیسو را

مچین به چین غضب آستین ابرورا

نگاه را مژه‌ات نیست مانع وحشت

به سبزه‌ای نتوان بست راه آهو را

به کنه مطلب عشاق راه بردن نیست

گل خیال تو بیرون نمی‌دهد بو را

سری‌که نشئه‌پرست دماغ استغناست

به‌کیمیا ندهد خاک آن سرکو را

عتاب لاله‌رخان عرض جوهر ذاتی‌ست

ز شعله‌ها نتوان بردگرمی خو را

کجا به‌کشتن ما حسن می‌کندتقصیر

که زیر تیغ نشانده‌ست نرگس او را

خط غرور مخوان آنقدر ز لوح هوا

یکی مطالعه‌کن سرنوشت زانو را

خجالت من و ما آبیار مزرع ماست

عرق سحاب بهاراست رستن مو را

چو سایه‌عمر به افتادگی گذشت اما

به هیچ جای نکردیم‌گرم پهلو را

به دامن شب ما از سحر مگیر سراغ

بیاض دیده به خواب است چشم آهو را

ز پیچ وتاب میانش بیان مکن بیدل

به چشم مردم عالم میفکن این مو را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.