گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
بیدل دهلوی
 

از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد

دیوانه هم از خار بیابان گله دارد

در عالم آسودگی از خویش روانیم

موج گهر از چیدن دامان گله دارد

چون اشک عرق‌ریز حجابم چه توان‌ کرد

مستوری عشق از من عریان‌گله دارد

آیینهٔ دل را ز نفس نیست رهایی

دریا عبث از شوخی توفان ‌گله دارد

دیوانگی و هوش به یک جامه نگنجد

از دست ادب چاک گریبان گله دارد

کو دل‌ که بدانم ز غمت ناله‌فروش است

کو لب که توان گفت ز جانان گله دارد

ای بیخبر، ازکم‌خردان شکوه چه لازم

آدم نبود آنکه ز حیوان‌ گله دارد

در ساغر و مینای تهی ناله شراب است

مفلس همه از عالم سامان گله دارد

آیینهٔ ما لذت دیدار نفهمید

مشتاق تو از دیده حیران گله دارد

در نسخهٔ‌ کیفیت این باغ وفا نیست

مضمون‌گل از بستن پیمان‌گله دارد

مجبورفنا را چه خموشی چه تکلم

چندانکه نفس می‌زند انسان‌گله دارد

بیدل به هوس داغ محبت نفروزی

این شب‌که تو داری ز چراغان‌گله دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: بیدل نشر نگاه
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.