روز شنبه نیمه این ماه نامه غزنین رسید بگذشته شدن امیر سعید، رحمة اللّه علیه، و امیر فرودسرای بود و شراب میخورد، نامه بنهادند و زهره نداشتند که چنین خبری در میان شراب خوردن بدو رسانند، دیگر روز چون بر تخت بنشست، پیش تا بار بداد، ساخته بودند که این نامه خادمی پیش برد و بداد و بازگشت. امیر چون نامه بخواند، از تخت فرود آمد و آهی بکرد که آوازش فرود سرای بشنیدند و فرمود خادمان را که پیش رواق که برداشته بودند فروگذاشتند و آواز آمد که امروز بار نیست.
غلامان را بازگردانیدند. و وزیر و اولیا و حشم بطارم آمدند و تا چاشتگاه فراخ بنشستند که مگر امیر بماتم نشیند، پیغام آمد که بخانهها باز باید گشت که نخواهیم نشست. و قوم بازگشتند.
و گذشته شدن این جهان نادیده قصّهیی است، ناچار بیارم که امیر از همه فرزندان او را دوستتر داشت و او را ولیعهد میکرد و خدای، عزّ و جلّ، نامزد جای پدر امیر مودود را کرد، پدر چه توانست کرد؟ و پیش تا خبر مرگ رسید، نامهها آمد که او را آبله آمده است و امیر، رضی اللّه عنه، دل مشغول میبود و میگفت «این فرزند را که یک بار آبله آمده بود، این دیگر باره غریب است.» و آبله نبود که علّتی افتاد جوان جهان نادیده را و راه مردی بر وی بسته ماند، چنانکه با زنان نتوانست بود و مباشرتی کرد، و با طبیبی نگفته بودند تا معالجتی کردی راست استادانه، که عنّین نبود، و افتد جوانان را ازین علّت. زنان گفته بودند، چنانکه حیلتها و دکّان ایشان است که «این خداوند زاده را بستهاند .» و پیرزنی از بزی زهره درگشاد و از آن آب بکشید و چیزی بر آن افگند و بدین عزیز گرامی داد، خوردن بود و هفت اندام را افلیج گرفتن، و یازده روز بخسبید و پس کرانه شد. امیر، رضی اللّه عنه، برین فرزند بسیار جزع کرده بود فرود سرای. و این مرگ نابیوسان هم یکی بود از اتفّاق بد، که دیگر کس نیارست گفت او را که از آب گذشتن صواب نیست، که کس را بار نمیداد و مغافصه برنشست و سوی ترمذ رفت.
و پس درین دو روز پیغام آمد سوی وزیر که «ناچار بباید رفت . ترا با فرزند مودود ببلخ مقام باید کرد با لشکری که اینجا نامزد کردیم از غلامان سرایی و دیگر اصناف . و حاجب سباشی بدره گز رود و اسبان و غلامان سرایی را آنجا بدان نواحی با سلاح بداشته بود و با وی دو هزار سوار ترک و هندو بیرون غلامان و خیل وی. و حاجب بگتغدی آنجا ماند بر سر غلامان، و سپاه سالار باز آمد و لشکریانی از مقدّمان و سرهنگان و حاجبان که نبشته آمده است، آن کار را همه راست باید کرد.» گفت «فرمان بردارم» و تا نزدیک نماز شام بدرگاه بماند تا همه کارها راست کرده آمد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در روز شنبه، نامهای از غزنین به امیر رسید که خبر از فوت امیر سعید و امیر فرودسرای میداد. امیر نتوانست این خبر را در حین نوشیدن شراب بشنود و روز بعد پس از خواندن نامه، از تخت فرود آمد و آهی کشید. او به خادمان دستور داد که مراسم بار را لغو کنند و مردم را به خانههایشان بازگرداندند.
امیر، یک فرزند داشت که به شدت او را دوست میداشت و او را ولیعهد کرده بود. اما فرزندش به بیماری آبله دچار شده بود و این موضوع دلنگرانی امیر را بیشتر کرد. پس از مدتی، فرزندش به حالت معالجه درآمد، اما پس از یازده روز خواب، به بیماری دچار شد و درگذشت. امیر به خاطر این حادثه بسیار ناراحت و برای انجام مراسم سوگواری به ترمذ رفت.
در دو روز بعد، وزیر پیامی دریافت کرد مبنی بر اینکه باید با لشکری به بلخ برود و دستوراتی که برای وی تعیین شده بود را اجرا کند. امیر تصمیم گرفت تا نزدیک نماز شام در درگاه بماند و همه کارها را به انجام برساند.
هوش مصنوعی: روز شنبه که نیمه این ماه بود، نامهای از غزنین رسید که حاکی از درگذشت امیر سعید، رحمتالله علیه، بود. امیر در حال نوشیدن شراب بود و کسی جرأت نداشت این خبر را به او بدهد. روز بعد، وقتی که بر تخت نشسته بود، دستور بار دادن را صادر کرد و نامهای به دست یکی از خادمان داد تا به او برساند و او برگشت. وقتی امیر نامه را خواند، از تخت پایین آمد و آهی کشید که صدایش به گوش حاضران رسید. او به خادمان فرمان داد که پردههایی که کشیده بودند، کنار بگذارند و اعلام کردند که امروز بار نمیدهند.
هوش مصنوعی: غلامان را به خانه بازگرداندند. وزیر و دیگر مقامات و خدمتگذاران نیز به حضور امیر آمدند و تا صبح به انتظار نشسته بودند که شاید امیر برای سوگواری بنشیند. اما پیغام رسید که باید به خانهها برگشت، چون نمیخواهند در آنجا بمانند. بنابراین، مردم به خانههای خود برگشتند.
هوش مصنوعی: این دنیا داستانی نادیده و ناگوار دارد. امیر، از بین تمام فرزندانش، بیشتر از همه یکی از آنها را دوست داشت و او را به عنوان ولیعهد برگزید. خداوند نیز او را برای جایگزینی پدرش مقرر کرده بود. اما پدر چه میتوانست کند؟ تا اینکه خبر مرگ به گوش رسید و نامهها آمد مبنی بر اینکه او به آبله مبتلا شده است. امیر با نگرانای گفت: «این فرزند که قبلاً یک بار به آبله مبتلا شده بود، حالا دیگر چه طور میتواند مشکل دیگری داشته باشد؟» و این آبله نبود که باعث بروز مشکلی برای او شد، بلکه دلیلی دیگر به وجود آمده بود که مسیرش را بر او بسته بود، به طوری که نتوانست با زنها ارتباط برقرار کند و هیچ گونه نزدیکی نداشت. پزشکان هم نمیدانستند که مشکلش چیست و نمیتوانستند درمانی درست ارائه دهند. زنها میگفتند که «این خداوند زاده به سختی گرفتار شده است.» و یک پیرزن از گیاهان زهرآگینی تهیه کرد و به او داد، او خورد و هفت اندامش فلج شد و بعد از یازده روز خوابیدن، جان سپرد. امیر بسیار بر این فرزندش دلتنگ و ناراحت بود. این مرگ نیز یکی از بدبیاریهای زمانه بود، به طوری که هیچکس نمیتوانست بگوید عبور از آب به صلاح نیست، زیرا کسی نمیتوانست بار او را به دوش بکشد و او به سوی ترمذ روانه شد.
هوش مصنوعی: در این دو روز، پیامی از وزیر ارسال شد که اعلام کرد باید به سفر رفت. او باید با فرزند مودود به بلخ برود و با لشکری که از غلامان و دیگر گروهها مشخص شده، به آنجا برود. حاجب سباشی هم باید تجهیزات و اسبها را به نواحی مورد نظر ببرد و دو هزار سوار ترک و هندو نیز به همراه او خواهند بود. حاجب مجدداً در آنجا خواهد ماند و مسئولیت غلامان را بر عهده خواهد داشت. سپاه سالار نیز بازگشت و گروهی از فرماندهان و حاجبان که قبلاً نامهنگاری کرده بودند، قرار شد تا همه چیز به خوبی انجام شود. او اعلام کرد که اطاعت خواهد کرد و تا نزدیک زمان نماز شام در درگاه ماند تا امور همه به پایان برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.