و امیر از بلخ برفت بر جانب ترمذ روز دوشنبه نوزدهم این ماه. بر پل بگذشت و بر صحرایی که برابر قلعت ترمذ است فرود آمد و استادم درین سفر با امیر بود و من با وی برفتم. و سرمایی بود که در عمر خویش مانند آن کس یاد نداشت. و از ترمذ برداشت روز پنجشنبه هشت روز مانده ازین ماه و بچغانیان رسید روز یکشنبه سلخ این ماه، و از آنجا برداشت روز چهارشنبه سوم ماه ربیع الآخر و بر راه دره شومان برفت که نشان بوریتگین آنجا دادند. و سرما آنجا از لونی دیگر بود و برف پیوسته گشت، و در هیچ سفر لشکر را آن رنج نرسید که درین سفر.
روز سهشنبه نهم این ماه نامه وزیر رسید بر دست سواران مرتّب که بر راه راست ایستانیده بودند، یاد کرده که «اخبار رسید که داود از سرخس با لشکری قوی قصد گوزگانان کرد تا از راه اندخود بکران جیحون آید. و مینماید که قصد آن دارد که پل تباه کند تا لب آب بگیرد و فسادی انگیزد بزرگ. بنده باز نمود تا تدبیر آن ساخته آید که در سختی است، اگر، فالعیاذ باللّه، پل تباه کنند، آب ریختگی باشد.
امیر سخت دل مشغول شد و بوریتگین از شومان برفته بود و دره گرفته، که با آن زمین آشنا بود و راهبران سره داشت. امیر بازگشت از آنجا کاری نارفته روز آدینه دوازدهم این ماه و بتعجیل براند تا بترمذ آمد. بوریتگین فرصتی نگاه داشت و بعضی از بنه بزد و اشتری چند و اسبی چند جنیبت بربودند و ببردند و آب ریختگی و دل مشغولی ببود. و امیر بترمذ رسید روز آدینه بیست و ششم ماه ربیع الآخر. و کوتوال بگتگین چوگاندار درین سفر با امیر رفته بود و خدمتهای پسندیده کرده و همچنان نائبانش و سرهنگان قلعت اینجا احتیاط تمام کرده بودند، امیر ایشان را احمادی تمام کرد و خلعت فرمود. و دیگر روز بترمذ ببود، پس بر پل بگذشت روز یکشنبه دو روز مانده ازین ماه و پس ببلخ آمد روز چهارشنبه دوم ماه جمادی الأولی.
نامهها رسید از نشابور روز دوشنبه هفتم این این ماه که: داود بنشابور شده بود بدیدن برادر، و چهل روز آنجا مقام کرد هم در شادیاخ در آن کوشک، و پانصد هزار درم، صلتی داد او را طغرل. و این مال و دیگر مال آنچه در کار بود همه سالار بوزگان ساخت. پس از نشابور بازگشت سوی سرخس بر آن جمله که بگوزگانان آید.
امیر بجشن نوروز بنشست روز چهارشنبه هشتم جمادی الأخری. روز آدینه دهم این ماه خبر آمد که داود بطالقان آمد با لشکری قوی و ساخته. و روز پنجشنبه شانزدهم این ماه خبر دیگر رسید که بپاریاب آمد و از آنجا بشبورقان خواهد آمد بتعجیل، و هر کجا رسند غارت است و کشتن. و روز شنبه هژدهم این ماه در شب ده سوار ترکمان بیامدند بدزدی تا نزدیک باغ سلطان و چهار پیاده هندو را بکشتند و از آنجا نزدیک قهندز برگشتند، و پیلان را آنجا میداشتند، پیلی را دیدند بنگریستند کودکی بر قفای پیل بود خفته، این ترکمانان بیامدند و پیل را راندن گرفتند، و کودک خفته بود؛ تا یک فرسنگی از شهر برفتند. پس کودک را بیدار کردند و گفتند پیل را شتابتر بران که اگر نرانی، بکشیم، گفت: فرمان بردارم، راندن گرفت و سواران بدم میآمدند و نیرو میکردند و نیزه میزدند، روز مسافتی سخت دور شده بودند و پیل بشبورقان رسانیدند. داود سواران را صلت داد و گفت تا پیل سوی نشابور بردند و زان زشت نامی حاصل شد که گفتند درین مردمان چندین غفلت است تا مخالفان پیل توانند برد. و امیر دیگر روز خبر یافت، سخت تنگدل شد و پیلبانان را بسیار ملامت کرد و صد هزار درم فرمود تا ازیشان بستدند بهای پیل و چند تن را بزدند از پیلبانان هندو.
و روز دوشنبه بیستم این ماه آلتی سکمان حاجب داود با دو هزار سوار به در بلخ آمد و جایی که آنجا را بند کافران گویند بایستاد و دیهی دو غارت کردند. چون خبر بشهر رسید، امیر تنگدل شد، که اسبان بدره گز بودند و حاجب بزرگ با لشکری بر سر آن، سلاح خواست تا بپوشد و برنشیند با غلامان خاص که اسب داشتند، و هزاهز در درگاه افتاد. وزیر و سپاه سالار بیامدند و بگفتند: زندگانی خداوند دراز باد، چه افتاده است که خداوند بهر باری سلاح خواهد؟ مقدّم گونهیی آمده است، همچنو کسی را باید فرستاد؛ و اگر قویتر باشد سپاه سالار رود . جواب داد که چه کنم؟
این بیحمیّتان لشکریان کار نمیکنند و آب میببرند - و دشنام بزرگ این پادشاه این بودی- آخر قرار دادند که حاجبی با سواری چند خیلتاش و دیگر اصناف برفتند؛ و سپاه سالار متنکّر بیکوس و علم بدم ایشان رفت و نماز دیگر دستآویز کردند و جنگ سخت بود و از هر دو روی چند تن کشته و مجروح شد و شب آلتی باز گشت و بعلیاباد آمد، و گفتند آن شب مقام کرد و داود را بازنمود آنچه رفت و وی از شبورقان بعلیاباد آمد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: امیر از بلخ به ترمذ سفر کرد و در این مسیر با سرمای شدیدی روبهرو شد. او بههمراه استادم در این سفر بود و پس از گذشت چند روز به چغانیان رسید. در این زمان، خبری درباره لشکر داود که به سمت گوزگانان قصد حمله داشت، به امیر رسید. امیر تصمیم به بازگشت گرفت و به ترمذ و سپس بلخ بازگشت. در طول این مدت، داود به نشابور رفته و با حمایت طغرل و کسب اموال زیادی به سرخس بازمیگشت.
امیر در نوروز جشن گرفت، اما با گزارشهای مکرر از پیشرفت داود و حملات پیدرپی او نگران شد. او به پیلبانان و لشکریانش هشدار داد و اقداماتی برای مقابله با داود انجام داد. در نهایت، لشکر امیر به جنگ با داود رفت و در این نبرد، تعدادی از سربازان زخمی و کشته شدند. اطلاعات جنگ و تحولات سیاسی نشاندهنده بحران در آن زمان بود و تنشهای زیادی بین نیروهای مختلف وجود داشت.
هوش مصنوعی: امیر از بلخ به سمت ترمذ حرکت کرد و در روز دوشنبه نوزدهم ماه بر پل عبور کرد و در صحرایی نزدیک قلعه ترمذ فرود آمد. استاد من در این سفر همراه امیر بود و من هم با آنها رفتم. در این سفر سرمایی را تجربه کردیم که در تمام عمرم مانند آن را به یاد ندارم. از ترمذ در روز پنجشنبه، هشت روز مانده به پایان ماه، حرکت کردیم و به چغانیان رسیدیم در روز یکشنبه بعد از پایان ماه. سپس از آنجا در روز چهارشنبه سوم ماه ربیع الآخر به راه دره شومان رفتیم که نشانههایی از بوریتگین در آنجا دیده بودیم. سرما در آنجا بسیار شدید بود و بارش برف هم شروع شد. هیچگاه در سفرهای دیگر، چنین رنج و سختیای بر لشکر نگذشته بود که در این سفر تجربه کردیم.
هوش مصنوعی: در روز سهشنبه نهم این ماه، نامهای از وزیر به سواران مرتب رسید که در جاده منتظر بودند. در این نامه ذکر شده بود که خبری به دست آمده مبنی بر اینکه داود با لشکری بزرگ از سرخس به سمت گوزگانان حرکت کرده است و قصد دارد از راه اندخود به بکران جیحون وارد شود. همچنین به نظر میرسد که او قصد دارد پل را خراب کند تا آب جاری شود و خسارت بزرگی به بار آورد. بنده نیز نشان داده است که باید تدبیری اندیشیده شود چرا که اگر پل خراب شود، آب پر میشود.
هوش مصنوعی: امیر درگیر کارهای زیادی شد و بوریتگین برای شومان رفته بود و منطقهای را که با آن آشنا بود، در دست داشت. امیر از آنجا بازگشت و در روز جمعه دوازدهم این ماه اقداماتی را به سرعت انجام داد و به ترمذ رسید. بوریتگین فرصتی برای جمعآوری برخی وسایل و چند شتر و اسب داشت و به این کار مشغول بود. امیر در روز جمعه بیست و ششم ماه ربیع الآخر به ترمذ رسید. کوتوال بگتگین نیز در این سفر همراه امیر بود و خدمات خوبی ارائه داد و همچنین نایبان و سرهنگان قلعه در اینجا به دقت کار کردند. امیر از تلاشهای آنها قدردانی کرد و به آنها خلعت داد. روز بعد نیز در ترمذ ماند و سپس در روز یکشنبه دو روز مانده به پایان این ماه بر پل عبور کرد و در روز چهارشنبه دوم ماه جمادی الأولی به بلخ رسید.
هوش مصنوعی: در روز دوشنبه هفتم این ماه، نامههایی از نشابور رسید که در آن نوشته شده بود داود بنشابور به دیدار برادرش آمده و چهل روز در شادیاخ، در آن کاخ اقامت کرده است. طغرل پنجاه هزار درم به او داده بود. این مقدار پول و سایر مالی که بود، همه برای سالار بوزگان صرف شد. سپس، داود از نشابور به سمت سرخس بازگشت تا به جمع بوزگانان بپیوندد.
هوش مصنوعی: امیر در روز چهارشنبه هشتم ماه جمادیالاخر به جشن نوروز نشسته بود. در روز جمعه دهم این ماه خبر رسید که داود با لشکری نیرومند به بطالقان آمد. سپس در روز پنجشنبه شانزدهم ماه، خبری دیگر آمد که بپاریاب به سرعت حرکت کرده و قصد دارد به بشبورقان برود، و در مسیر هر جا که برسند، غارت و خونریزی خواهد بود. در روز شنبه هجده همین ماه، در شب، ده سوار ترکمان به قصد دزدی نزدیک باغ سلطان آمدند و چهار پیاده هندو را کشتند و پس از آن به سمت قهندز برگشتند. در این حین، سواران ترکمان یک فیل دیدند که کودکی بر پشت آن خوابیده بود. سواران ترکمان به سمت فیل حمله کردند و کودک را بیدار کرده و به او گفتند که فیل را سریعتر براند، در غیر این صورت او را خواهند کشت. کودک نیز با ترس از آنها فرمانبرداری کرد و سعی کرد فیل را به جلو براند. در مسیر، سواران به او نزدیک میشدند و او با زحمت فیل را به بشبورقان رساند. داود با سوارانش جشن برپا کرد و ضمن انتقاد از بیاحتیاطی پیلبانان، به شدت آنها را ملامت کرد و دستور داد تا صد هزار درم برای قیمت فیل از آنها گرفته شود و چند تن از پیلبانان هندو را نیز مجازات کرد.
هوش مصنوعی: در روز دوشنبه بیستم این ماه، فرماندهی به نام حاجب داود با دو هزار سوار به بلخ رسید و در مکانی که به بند کافران معروف است، توقف کرد و دو روستا را غارت کرد. وقتی خبر این حمله به شهر رسید، امیر بسیار نگران شد، زیرا اسبها در حال دور شدن بودند و حاجب با لشکر بزرگی در آنجا حاضر بود. او درخواست سلاح کرد تا آماده شود و با غلامان خاصی که اسب داشتند، حرکت کند و در این میان تنش و اضطراب در درگاه بالا گرفت. وزیر و رییس سپاه به او نزدیک شدند و گفتند: "خداوند، زندگی شما طولانی باد، چه پیش آمده که خواهان سلاح هستید؟ باید فردی مقدّم به سوی او فرستاده شود؛ و اگر او قویتر باشد، رییس سپاه میرود." امیر در پاسخ گفت: "چه کار کنم؟"
هوش مصنوعی: لشکریان بیحامی در حال کار نکردن و فقط آب میبردند. این اقدام باعث نارضایتی بزرگ پادشاه شد. در نهایت تصمیم گرفته شد که یک حاکم با چند سوارکار به سوی دشمن برود. سپهسالار نیز بدون پرچم و بوق از آنها جدا شد و نماز دیگری برگزار کردند. جنگی سخت در گرفت که در آن هر دو طرف تعدادی کشته و مجروح داشتند. در شب، آنها به سمت آلتی بازگشتند و به علیاباد رسیدند. گفته شد که آن شب در آنجا اقامت کردند و داود را در جریان وقایع قرار دادند و او از شبرقان به علیاباد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.