گنجور

 
ناصر بجه‌ای

ای روی تو برده رونق گل

در تاب شد از خط تو سنبل

تا غالیه بر شکر کشیدی

در شهر فتاد شور و غلغل

آن‌ها که ز چرخ سرکشیدند

سودای توشان کشید در غل

زلف تو ببرد خان و مانم

تا کی کند این سیه تطاول

ای قبله جان مکن فراموش

آن قُبله که کرده‌ای تقبل

بشکست دلم ز هجر دریاب

منما به شکستگان تغافل

با خوی تو چاره نیست جز صبر

هر چند همی کنی تا بل (؟)

لیکن چه کنم که در غم تو

نه صبر بماند و نه تحمل

معشوقه بلند و دست کوتاه

ناصر چه کنی به جز توکل

 
 
نسکبان اندروید