ای روی تو برده رونق گل
در تاب شد از خط تو سنبل
تا غالیه بر شکر کشیدی
در شهر فتاد شور و غلغل
آنها که ز چرخ سرکشیدند
سودای توشان کشید در غل
زلف تو ببرد خان و مانم
تا کی کند این سیه تطاول
ای قبله جان مکن فراموش
آن قُبله که کردهای تقبل
بشکست دلم ز هجر دریاب
منما به شکستگان تغافل
با خوی تو چاره نیست جز صبر
هر چند همی کنی تا بل (؟)
لیکن چه کنم که در غم تو
نه صبر بماند و نه تحمل
معشوقه بلند و دست کوتاه
ناصر چه کنی به جز توکل