لَنا قَلَقٌ و هُم کانوا جوارا
فکیفَ اذا تَباعَدنا الدِّیارا
قضای ایزد و تقدیر یزدان
ز ما بیگانه کرد آن آشنا را
فَطارَ الصَّبرُ مِنّا حینَ وَلّی
و سارَ القلبُ مَعهُ حَیثُ سارا
شود جیحون کنارم زآب دیده
چو یاد آرد دل آن ترک خطا را
قالی (؟) ساعة الا و حیثُ
صبا باتَ اِلهیا و اِدکارا
زبانی گرددم هر موی و گویم
چو باشد گرد کویش طوف ما را
و ما حُبُّ الدّیارِ شَغَفنَ قلبی
ولِکن حُبُّ مَن سَکَنَ الدّیارا
چو عاشق کاو لب معشوق بوسد
اُقَبِّلُ ذاالجِدارِ و لاَالجِدارا
ز چشمم تا که رویش گشت پنهان
شد آن راز نهانم آشکارا
فیا لِلهِ قَد فاضِت دُمُوعی
فمایَبقی بِحار و اصطِبارا
نه صبرم ماند و نی طاقت نه آرام
بکن رحمی مکن دوری خدارا
یَمیلُ إلی مَنازِلکُم فُوادی
عُدُولاً عَن سِواکُم و آزوِرارا
چو مقصود دل از عالم شمایید
بریدیم از همه عالم شمارا
نُصیِّرُ فی تَصَرُّفِکم اُموری
فَنُعطِی الحکمَ فیها والخِیارا
اگر خواهی تو با ناصر وفا کن
وگر خواهی مضاعف کن جفا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.