گنجور

 
ناصر بجه‌ای

بس خوب و زیبا می‌روی ای شاه خوبان تا کجا

دلشاد و خندان می‌روی ای شادی جان تا کجا

با عارضی آراسته با طره‌ای پیراسته

مه را ز غیرت کاسته بر حسن از این سان تا کجا

از چرخ یکران کرده‌ای وز مشک چوگان کرده‌ای

وآهنگ میدان کرده‌ای از طرف میدان تا کجا

بر مه کمند انداخته شمشیر کین را آخته

زابرو کمان برساخته با تیر مژگان تا کجا

ماهت کمین لالا مزد ترکش کشت جوزا سزد

قربانت جان ما سزد با کیش و قربان تا کجا

از رخ گلستان کرده‌ای راح از دو مژگان کرده‌ای

وز زلف ریحان‌ کرده‌ای با راح و ریحان تا کجا

از مشک ابرو خم زده وز لب چو عیسی دم زده

چون حال من بر هم زده زلف پریشان تا کجا

سروی و بی‌زرین سَلَب همچون گلی جمله طرب

چون غنچه پرخنده لب ای ترک خندان تا کجا

بربسته از عنبر کله بر فوق کژ کرده کله

در غلغل از یله یله مانند مستان تا کجا

از زیب قدری دلربا وز نوش لعلی جانفزا

تابان چو ماهی از سما ای ماه تابان تا کجا

آسایش جانی به لب با آب حیوانی به لب

تو کان احسانی به لب ای کان احسان تا کجا

مست و خرامان می‌روی فارغ ز یاران می‌روی

از ما تو پنهان می‌روی برگو که پنهان تا کجا

ناصر ز غم چون بی‌دلان اندر پیت نعره‌زنان

تو سروقد دامن‌کشان خوش خوش خرامان تا کجا

 
 
نسکبان اندروید
خاقانی

خوش خوش خرامان می‌روی، ای شاه خوبان تا کجا

شمعی و پنهان می‌روی پروانه جویان تا کجا؟

ز انصاف، خو واکرده‌ای، ظلم آشکارا کرده‌ای

خونریز، دل‌ها کرده‌ای، خون کرده پنهان تا کجا؟

غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه