گنجور

 
ناصر بجه‌ای

بیا ای خسرو خوبان که کار از دست بیرون شد

دلم بی‌لعل شیرینت پریشان گشت مجنون شد

بیا ای درد و درمانم بیا ای کفر و ایمانم

بیا ای شادی جانم که غم زاندازه بیرون شد

بیا ای شمع محفل‌ها بیا بگشای مشکل‌ها

بیا ای قبله دل‌ها که دل‌های تو پرخون شد

بیا ای لعبت مقبل دلم مشکن ز من مگسل

که بی‌رویت ز خون دل دو چشم من چو جیحون شد

بیا ای سرو سیمین‌بر ز ناصر بیش از این مگذر

که از غم گشت رویش زر ز هجرش اشک گلگون شد

 
 
نسکبان اندروید