گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

بروکار می کن مگو چیست کار

که سرمایهٔ جاودانی است کار

نگر تاکه دهقان دانا چه گفت

به ‌فرزندگان‌، چون‌ همی‌خواست خفت

که میراث خود را بدارید دوست

که گنجی ز پیشینیان‌ اندر اوست

من آن را ندانستم اندرکجاست

پژوهیدن و یافتن با شماست

چوشد مهرمه کشتگه‌برکنید

همه جای آن زیر و بالا کنید

نمانید ناکنده جایی ز باغ

بگیرید از آن گنج هرجا سراغ

پدر مرد و پوران به امید گنج

به کاویدن دشت بردند رنج

به گاوآهن و بیل کندند زود

هم‌اینجا، هم‌آنجا و هرجا که بود

قضا را در آن‌ سال‌ از آن خوب شخم

ز هرتخم برخاست هفتاد تخم

نشد گنج پیدا ولی رنجشان

چنان چون پدرگفت شد گنجشان

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آوا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۳ نوشته:

سلام من رو یاد کلاس چهارم انداختید . باید این شعر رو حفظ می کردیم.
ممنونم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
زهرا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۲ نوشته:

سلام به یاد شعر های دوران دبستان افتادم که دوست داشتم ارتباط برقرارکنم شعر رنج وگنج مرحوم ملک الشعرای بهار که کلاس چهارم باید آن را حفظ می کردیم چه لذتی داشت آن دوران کاش درک الان را آن موقع داشتم حس جالبی است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.