گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

نیک بنگر بدان بنای بلند

چون که معمار طرح آن افکند

آن یکی آجرش تمام کند

دگری نیز خشت خام کند

آن یکی آهکش کند غربال

وان دگر خاکش آورد به جوال

آن یکی پی فکند و جرز کشید

وان دگر طاق بست و گچ مالید

درگر است‌این و اوست سنگتراش

وان بود ربزه کار و آن نقاش

چون که‌ هرکس ‌به کار خود پرداخت

گشت پیدا عمارتی نو ساخت

زین قبیل است علم‌های جهان

خبرگی باید ازکهان و مهان

آن که هم در زیست و هم قناد

باز آرد به هر دوکار فساد

جامهٔ خلق از اوست شهداندود

پشمکش نیز هست پشم‌آلود

کار دانا یکی بود پیوست

برد نتوان دو هندوانه به‌دست