گنجور

شمارهٔ ۳

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » مثنویات
 

برو کار می‌کن، مگو چیست کار

که سرمایهٔ جاودانی است کار

نگر تا که دهقان دانا چه گفت

به فرزندگان چون همی خواست خفت

که : « میراث خود را بدارید دوست

که گنجی ز پیشینیان اندر اوست

من آن را ندانستم اندر کجاست

پژوهیدن و یافتن با شماست

چو شد مهر مه، کشتگه برکنید

همه جای آن زیر و بالاکنید

نمانید ناکنده جایی ز باغ

بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »

پدر مرد و پوران به امید گنج

به کاویدن دشت بردند رنج

به گاوآهن و بیل کندند زود

هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود

قضا را در آن سال از آن خوب شخم

ز هر تخم برخاست هفتاد تخم

نشد گنج پیدا ولی رنجشان

چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد ص در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۶ نوشته:

تلفظ صحیح ترکیب مهر مه - بدون کسره میباشد چون این ترکیب در اصل همان ماهِ مهر بوده که به صورت مضاف ومضاف الیه مقلوب و مخفف به مهر مه تبدیل شده و نباید با کسره خوانده شود زیرا معنای آن عوض می شود.

 

مصطفی منصوری در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۳ نوشته:

خدایش بیامرزد ملک اشعرای بهار را که این شعرش که در کتاب درسی دوران ابتدایی ما آمده بود، اکنون خاطرات و احساسات لطیف را در من برانگیخت.

 

غلامرضاجویبار در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۴ نوشته:

این شعر این قدر شاهکار است که بعضی به اشتباه می افتندو به سعدی نسبت می دهند برای پی بردن به مقام شاعری بهار به کتاب باچراغ واینه اثر دکترشفیعی کدکنی مراجعه کنید

 

دکتر رضا شاکری در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۳۵ نوشته:

آیا اکنون هم باید فرزندان را فریب بدهیم تا کار بکنند؟
آیا کشاورزان پدر خودشان حاضر به شخم زدن هستند ؟
آیا خبر دارید که الان هم تا پدر نمرده باشد پسر کشاورزی نمیکند؟
آیا میدانید چرا؟
چون1_ با تصمیمات بانک مرکزی ایران کشاورزی اصلا مقرون به صرفه نیست.
2 _ مدیریت کشاورزی کشور فدایی منافع تاجران واردکننده محصولات کشاورزی شده.
3_ مصالح اقتصادی و صنعتی کشور در میان شعارها گم شده.
4 - هیچکس حاضر به مقایسه میزان بازده تن بر هکتار زمینهایی کشاورزان ایرانی و خارجی نیست.

 

نادره پهلوان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۳ نوشته:

سرانجام شاعری پیدا شد که مردم را به کار کردن و تلاش در چکامه هایش تشویق کند ،. انقدر کار کردن و سخت کوشی در فرهنگ فعلی ایران ضد ارزش شده که هر فردی هم بخواهد بطور جدی و مسئولیت پذیر کار کند به او لقب خر حمال میدهند شوربختانه

 

اکبر در ‫۴ سال قبل، سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۱ نوشته:

مهم این است که افراد متوجه شوند که هدف از کار کردن در این شعر این نبوده که جوانان را به خدمت سرمایه داران در آورَد، بلکه در این شعر، فرزندان، خود مالک زمین گردیده روی آن کار کردند. منظورم بیان هدف شعر بوده که مقصود از کار کردن به خدمت سرمایه داران در آمدن نیست. ولی متأسفانه اکثر پدر و مادرها فقط مصرع اول را بلد هستند و اصلاً نمی دانند موضوع داستان چه بوده. می دانم که خواهید گفت الآن دیگر کشاورزی سودی ندارد. ولی قصد من فقط بیان معنای کار در این شعر بوده که کاملاً مخالف با معنایی است که پدر و مادرها از کار کردن می دانند که همان خدمت به سرمایه دار است.

 

nabavar در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۲ نوشته:

اکبر جان
این شعر ربطی به خدمت جوانان برای سرمایه دار و طرز فکر پدران و مادران ندارد
می گوید : تا کار نکنی گنجی حاصل نمی شود ، از تن پروری بپرهیزید که سرمایه ی زندگی کار است .

 

میثم در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۲۷ نوشته:

استاد شفیعی کدکنی در کتاب باچراغ و آینه، در بخش جای پای شعر فرنگی از این اثر مرحوم بهار یادمی کنند و این شعر را ترجمه ای منظوم از شعر لافونتن می دانند و می گویند این شعر « سال ها و سال ها زینت بخش کتب درسی بود، به روزگاری که خردمندان جامعه در تدوین کتاب های درسی نظارت داشتند.»( با چراغ و آینه، 152)

 

میثم در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۰ نوشته:

استاد شفیعی این شعر را ترجمه ای از شعر لافونتن دانسته اند(با چراغ و آینه، 152)

 

محمد علی مدرسی عالم در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۷ نوشته:

با زمزمه این شعر نقاش ذهن من خاطره دوران دور دبستان را برایم بتصویر میکشد. سپاس بر معجزه ذهن خداداد که لحظه لحظه حیات را بازسازی مینماید. درود و ستایش سزاوار همه دست اندر کارانی است که آموزش و پرورش را به پشتوانه شعر وادب فارسی هستی بخشیدند.

 

حمید معصومی در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۹ نوشته:

البته کار کردن بسیار خوب و شایسته است این را همگان می دانند و دوستان توضیح دادند ولی من چند نکته را در این مورد یاداور می شوم
1) مفهوم کار کردن امروزه با روزگار گذشته تفاوت دارد در قدیم کار کردن فقط کار بدنی بود ولی امروزه شامل کار فکری و خدماتی و... هم می شود در قدیم اگر می گفتند کسی با بازی کردن ( مثلا فوتبال ) هم پول حلال بدست اورده و هم خدمت بزرگی به جامعه کرده ولی امروزه این شدنی است .
2) کسی که کار بدنی نمی کند ولی به روش های دیگری( با فکر و نبوغ خودش) یک بیزینس راه انداخته و پول حلال بدست می آورد شاید برای جامعه کاری نکرده ولی این هم شامل کار می شود .
3) با این حساب کارهای خدماتی وفرهنگی و... که طرف بدون کار بدنی پول حلال بدست می اورد هم کار حساب می شود .
4) با این حساب مفهوم کار کردن فقط شامل کار بدنی و... نیست استفاده از نبوغ و استعداد و.... برای کسب درآمد حلال هم کار حساب می شود .
6) بنابراین کسب درآمد حرام ( حتی کارهای به ظاهر قانونی مانند دلالی و واستگی و...) کار حساب نمی شود

 

علیرضابابایی شیخی در ‫۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۲ نوشته:

پدرم درروستایمان کلگه شهرستان باغملک زمین کشاورزی دیم نسبتا خوبی داشت وبسیارمردقوی وبااستقامتی بود وهرسال درمهرماه این زمینها راباگاوشخم میزد ودرگرمای طاقت فرسای تیرماه بادست و داس درو می کرد ،اما چون دیم بودن وشرایط بارندگی خوب نبود،بااینهمه کار و زحمت ، محصول با ارزشی نصیبش نمیشد وبنده درهمان موقع ها بااین شعر درکتاب های درسی آشنا شدم وازکودکی شاهد ماجراهای کاروتلاش ودرآخرنبود مزدش بودم ،تااینکه بزرگ شدم وخاطره رنج وتلاش پدر درذهنم باقی ماند باخود عهدبستم بافکر واندیشه وعلم این زمینها راآبادکنم وباپیگیری وتلاش 20ساله باایجادایستگاه پمپاژ زمینها راازدزم به آبی تبدیل کردم ،ودرحال حاضربه کمک برادران محصول ارزشمندی برداست میکنیم،،، والبته درهمان کودکی موقع شخم ودرو پدرم بالبخند ومهربانی وصدای نسبتا بلند همین شعرملک الشعرای بهار ، که فرمود برو کارمیکن مگو چیست کار را زمزمه میکرد ،یادزحمت هاومهربانی های پدرم بخیر باد،وحالا پیر وعلیل دربستربیماری بسرمیبرد

 

علیرضا در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۸ نوشته:

چرا خوانش نداره؟

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.