گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

بهارا! بهل تا گیاهی برآید

درخشی ز ابر سیاهی برآید

در این تیرگی صبر کن شام غم را

که از دامن شرق ماهی برآید

بمان تا در این ژرف یخزار تیره

به نیروی خورشید راهی برآید

وطن چاهسار است و بند عزیزان

بمان تا عزیزی ز چاهی برآید

به بیداد بدخواه امروز سر کن

که روز دگر دادخواهی برآید

بر این خاک تیغ دلیری بجنبد

وز این دشت گرد سپاهی برآید

ز دست کس ار هیچ ناید صوابی

بهل تا ز دستی گناهی برآید

مگر از گناهی بلایی بخیزد

مگر از بلایی رفاهی برآید

مگر از میان بلا گرمگاهی

ز حلقوم مظلوم آهی برآید

مگر ز آه مظلوم گردی بخیزد

وز آن گرد، صاحب کلاهی برآید

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هادی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۴ نوشته:

عالیییییییییی
ملک الشعراء به راستی که شایسته این نام میباشد
خدایش بیامرزد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.