شنیدم برافروخت نیک اختری
شبستان ز خورشید رخ دختری
بپرداخت چون حجله، در تنگ بست؛
بتاراج گلزار بگشاد دست
بامید گل، باغ را در گشاد؛
بشوق گهر، گنج را سر گشاد
نخستش یکی بوسه از لب گرفت
پی سفتن لعل مثقب گرفت
ز منقار بلبل گل آشفته دید
گهر از دگر مثقبش سفته دید
عجب ماند و این راز با کس نگفت
عجب تر کز آن سرو قد هم نهفت
گمان برد دختر که دیدش خموش
که غافل ز عیب است آن عیب پوش
ندانست کآن مرد ایزد پرست
ز عیبش لب از شرم دانسته بست
دو روزی چو بگذشت از آن ماجرا
تهی گشت از میهمانان سرا
یکی روز کآرایش کاخ کرد
بمشاطگی دست گستاخ کرد
دهد جفت تا گوشواریش جفت
دو گوش خود از سوزن سیم سفت
پس آنگاه با شوی شد همزبان
که ای نازنین همسر مهربان
منت بنده ام با سرافگندگی
بگوشم بکش حلقه ی بندگی
نیوشنده را شد دل از خنده سست
نگر تا چه گفتش جوابی درست
که: ای دلبر سرو بالای من!
درخشنده لولوی لالای من
چرا گوش کش مام بایست سفت
کنون سفتی و حلقه خواهیش جفت؟!
چرا آنچه بایستمش سفت من
بکاخ پدر سفتی ای اهرمن؟!
بگوهرشناسان گهر ز ابلهی
نسفته فروشی و سفته دهی
اگر بستمت از نکوهش زبان
مرا گول نشمار و غافل مدان!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر داستانی را روایت میکند که دربارهی دختری زیبا و مردی است که به او علاقهمند شده است. روزی این مرد به دیدن دختر میرود و با او ارتباط برقرار میکند. او از شرم و حیا، در ابتدا به عیبهای خود اعتراف نمیکند و در سکوت میماند. دختر نیز متوجه این عیبها نمیشود و فکر میکند که او از زبان بازمانده است.
بعد از گذشت چند روز، دختر به آراستن کاخ خود مشغول میشود و با همسرش صحبت میکند. همسرش از او میخواهد که قید و بندهای تعلق به پدر را رها کند و به او اعتماد کند. دختر به او میگوید که نگران حواشی و نظرات دیگران نباشد و عشق واقعی میانشان را درک کند.
در نهایت، این شعر به تعاملات انسانی و چالشهای عاطفی و به ویژه ارتباط میان عشق و اعتماد اشاره دارد.
هوش مصنوعی: شنیدم که ستارهای در آسمان، به زیبایی دخترکی، نورانی و روشناییاش در شب را به آن مکان تابانده است.
هوش مصنوعی: به اندازهای که او برای برپایی عروسی تلاش کرده است، در شرایط سخت تسلیم نمیشود و در عوض، در باغی که پر از گل است، دست به چپاول میزند.
هوش مصنوعی: با امید رسیدن به گل، باغ را گسترش میدهد؛ به شوق یافتن گوهر، گنج را باز میکند.
هوش مصنوعی: او ابتدا یک بوسه از لبانش گرفت تا بتواند لعل (جواهر) باارزشی را محکم در دستانش بگیرد.
هوش مصنوعی: بلبل در حالتی شگفتانگیز، از منقار خود گلهای آشفته و زیبا را به نمایش میگذارد و در کنارش، چیزهای گرانبهایی را که دیگران نمیتوانند ببینند، در مییابد.
هوش مصنوعی: عجب است که این راز نگفتنی ماند و تنها این که خود آن سرو بلند هم آن را پنهان کرده است، جالبتر است.
هوش مصنوعی: دختر گمان کرد که اگر او را در سکوت ببیند، عیبهایش پنهان شده است، در حالی که او از عیبهای خود بیخبر است.
هوش مصنوعی: او نمیدانست که آن مرد، که پرستندهی خداست، به خاطر عیبش از شرم سکوت کرده و چیزی نمیگوید.
هوش مصنوعی: پس از گذشت دو روز از آن حادثه، خانه از حضور مهمانان خالی شد.
هوش مصنوعی: یک روز که آرایش کاخ را درست میکردند، آرایشگر با جسارت و اعتماد به نفس کارش را انجام داد.
هوش مصنوعی: گوشوارهای که به دو گوش فرد میخورد، از سوزن نازک و محکم ساخته شده است.
هوش مصنوعی: سپس همسرش با او به گفتوگو نشست و گفت: ای عزیز، همسر مهربان من.
هوش مصنوعی: من نازنین تو هستم و با افتخار از بندگیام سخن میگویم. مرا در زنجیرهای از بندگی خود قرار بده.
هوش مصنوعی: گوش کن! دل شنونده از خنده نرم شد، ببین چه پاسخی درست به او داد.
هوش مصنوعی: ای محبوب من که مثل سرو بلند و زیبا هستی، تو روشنایی و زیبایی زندگی من هستی.
هوش مصنوعی: چرا باید برای تسلط بر کارها و شرایط سخت تلاش کنیم و در عوض، به دنبال همدلی و همکاری باشیم؟
هوش مصنوعی: چرا آن چیزی که من به آن استقامت میکنم، تو آن را محکم گرفتهای، ای شیطان؟
هوش مصنوعی: دانایان و حکمتمندان از نادانی و بیخردی بازاریابی و داد و ستد بیارزش دوری میکنند.
هوش مصنوعی: اگر به تو انتقاد کنم و زبانم را به نیش و کنایه برانم، مرا فریبکار و نادان نپندار!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.