گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
عطار نیشابوری
عطار » مختارنامه » باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
 

شماره ۱: صد دریا نوش كرده اندر عجبیم

شماره ۲: این سودایی كه میدواند ما را

شماره ۳: زین بحر كه در سینۀ ما پیدا گشت

شماره ۴: دل گفت كه ما چو قطرهای مسكینیم

شماره ۵: تا چشم دلم به نور حق بینا گشت

شماره ۶: هر دم كه دلم به فكر در كار آید

شماره ۷: در قعرِ دلِ خود سفرم میباید

شماره ۸: عمری به امید در طلب بنشستیم

شماره ۹: آن قطره كه آب جمله از دریا خورد

شماره ۱۰: هر گه كه دلم ز پرده پیدا آید

شماره ۱۱: در عالمِ پُر علم سفر خواهم كرد

شماره ۱۲: از بس كه دلم در بُنِ این قلزم گشت

شماره ۱۳: بستیم میان و خون دل بگشادیم

شماره ۱۴: زان روز كه ما به زندگانی مُردیم

شماره ۱۵: روزی كه به دریای فنا در تازم

شماره ۱۶: صعب است به ذرّهای نگاهی كردن

شماره ۱۷: تا عقل من از عقیله آزادی یافت

شماره ۱۸: در عشق دل من چو پریشانی گشت

شماره ۱۹: عمری به طلب در همه راهی گشتیم

شماره ۲۰: روزی دو سه خانه در عدم باید داشت

شماره ۲۱: ما روی ز هر دو كون برتافتهایم

شماره ۲۲: زان روز كه آفتاب حضرت دیدیم

شماره ۲۳: از فوق، ورای آسمان بودم من

شماره ۲۴: چون من نه منم چه جان و تن باشم و بس

شماره ۲۵: عمرم دایم ز روز و شب بیرون است

شماره ۲۶: با هستی و نیستیم بیگانگیست

شماره ۲۷: المنة للّه كه نیم هر نفسی

شماره ۲۸: تا شاگردم به قطع استادترم

شماره ۲۹: چیزی است عجب در دل و جانم كه مپرس

شماره ۳۰: ما جوهر پاك خویش بشناختهایم

شماره ۳۱: امروز چو من شفیته و مجنون كیست

شماره ۳۲: مرغ دل من ز بس كه پرواز آورد

شماره ۳۳: ما را نه به شهر و نه به منزل كاری است

شماره ۳۴: مستم ز می عشق و خراب افتاده

شماره ۳۵: زین راز كه در سینۀ ما میگردد

شماره ۳۶: چون مرغِ دلم زین قفسِ تنگ برفت

شماره ۳۷: هر روز ز چرخ بیش میخواهم گشت

شماره ۳۸: زین پیش دم از سر جنون میزدهام

شماره ۳۹: من بیخبر از جان و تنم، اینت عجب

شماره ۴۰: چون سنگ وجود لعل شد كانم را

شماره ۴۱: چون وصل، غمم بر غمِ هجران بفزود

شماره ۴۲: تا چند ز اندیشه به جان خواهم گشت

شماره ۴۳: هرگاه كه در پردۀ راز آیم من

شماره ۴۴: چندان كه ز عالم پس و پیشش دیدم

شماره ۴۵: خواهی كه ببینی تو به پیدایی راز

شماره ۴۶: اینجا شكرم مگس فرو میگیرد

شماره ۴۷: هر روز حجاب بیقراران بیش است

شماره ۴۸: دایم ز طلب كردن خود در عجبم

شماره ۴۹: زان روز كه دل پردۀ این راز شناخت

شماره ۵۰: در عشق مرا عقل شد و رای نماند

شماره ۵۱: چون بحر وجود روی بنمود مرا

شماره ۵۲: هر جان كه چو جان من گرفتار آید

شماره ۵۳: در قلزمِ توحید دو عالم كم گیر

شماره ۵۴: ماییم بدین پردۀ بیرونی در

شماره ۵۵: در وادی عشق بیقراری است مرا

شماره ۵۶: آنجا كه منم هیچكس آنجا نرسد

شماره ۵۷: صد مرحله زان سوی خرد خواهم شد

شماره ۵۸: كس را دیدی ز خود نفور افتاده

شماره ۵۹: عمری دل من غرقۀ خون آمده بود

شماره ۶۰: زآنروز كه دل نه شادی و نه غم دید

شماره ۶۱: نه سوختگی شناسم و نه خامی

شماره ۶۲: آرام ز جانِ حاضرم میبینم

شماره ۶۳: چون بادیۀ عشق، مرا پیش آمد

شماره ۶۴: آن دم كه چو بحر كل شود ذات مرا

شماره ۶۵: یك قطرۀ بحرم من و یك قطره نیم

شماره ۶۶: زان گشت دلم خراب از هر ذرّه

شماره ۶۷: هر یك ز دگر یك نگران میبینم

شماره ۶۸: در عشق نه پیدا و نه پنهانم من

شماره ۶۹: در عشق وجود و عدمم یك سان است

شماره ۷۰: در عالم عشق محو و ناچیز شدیم

شماره ۷۱: ای بس كه چه دشوار و چه آسان مُردیم

شماره ۷۲: در واقعهای سخت عجب افتادم

شماره ۷۳: آن وقت كه گفتمی كه ناشاد منم

شماره ۷۴: تن، سایۀ جان رنج پروردۀ ماست

شماره ۷۵: آن مرغ عجب در آشیان كی گنجد

شماره ۷۶: آن راز كه پیوسته از آن میپرسم

شماره ۷۷: دل سوختۀ جمال او میبینم

شماره ۷۸: ما مذهبِ عشقِ روی آن مه داریم

شماره ۷۹: پیوسته حریفِ جان فزایم باید

شماره ۸۰: بر خاك بسی نشستم از غمناكی

شماره ۸۱: میآیم و بس چون خجلی میآیم

شماره ۸۲: چون چهرۀ خورشید وَشَش روشن تافت

شماره ۸۳: در محو دلم ز خویشتن مانَد باز

شماره ۸۴: از عشق تو آمدم به جان چتوان كرد

شماره ۸۵: گه عشق تو در میان جان دارم من

شماره ۸۶: چون نیست زمانی سر خویشم بی تو

شماره ۸۷: چون دوست به دست روح، پیغامم داد

شماره ۸۸: پیوسته دلم شیفتۀ آن راز است

شماره ۸۹: نقدی كه مراست قیمتش هست بسی

شماره ۹۰: ای آن كه درین حبس جهان ماندهای

شماره ۹۱: گاهی بیخود، بی سر و بی پا برویم

شماره ۹۲: هر سر زدهای ز سرِّ ما آگه نیست

شماره ۹۳: چندین كه روی و نیك یا بد بینی

شماره ۹۴: مردان می معرفت به اقبال كشند