گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا عشق تودر میان جان است

جان بر همه چیز کامران است

یارب چه کسی که در دو عالم

کس قیمت عشق تو ندانست

عشقت به همه جهان دریغ است

زان است که از جهان نهان است

اندوه تو کوه بی‌قرار است

سودای تو بحر بی کران است

شادی دل کسی که دایم

با درد غم تو شادمان است

با تو نفسی نشسته بودم

دیری است کم آرزوی آن است

گر دست دهد دمی وصالت

پیش از اجل آرزوی آن است

جانا چو تو از جهان فزونی

خود جان ز چه بستهٔ جهان است

بی صبر و قرار جان عطار

بر بوی وصال جاودان است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.