ترسا بچهای به دلستانی
در دست شراب ارغوانی
دوش آمد و تیز و تازه بنشست
چون آتش و آب زندگانی
دانی که خوشی او چه سان بود
چون عشق به موسم جوانی
در بسته میان خود به زنار
بگشاده دهن به دلستانی
در هر خم زلف دلفریبش
صد عالم کافری نهانی
آمد بنشست و پیر ما را
بنهاد محک به امتحانی
القصه چو پیر روی او دید
از دست بشد ز ناتوانی
دردی ستد و درود دین کرد
یارب ز بلای ناگهانی
دردا که چنان بزرگواری
برخاست ز راه خرده دانی
ترسا بچه را به پیش خود خواند
پس گفت نشان ره چه دانی
گفتا که نشان راه جایی است
کانجا نه تویی و نه نشانی
چون پیر سخن شنید جان داد
عطار سخن بگو که جانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهی ملاقات عاشقانهای است که در آن یک ترسا بچه به دلستانی میآید و با شراب ارغوانی به دلها نشاط میبخشد. وی با چهرهای زنده و جذاب، تأثیر عمیقی بر پیرمرد میگذارد و او را از ناتوانی بیرون میآورد. در این میان، دردها و دلمشغولیهای پیر به یاد میآید و او از عشق و جوانی صحبت میکند. هنگامی که پیر از جوانی و زیبایی او الهام میگیرد و میخواهد نشان راه را بداند، جوان پاسخ میدهد که راه به جایی میبرد که خود را نخواهد یافت. در نهایت، پیر از شنیدن این سخنان روحش را تسلیم میکند و از عشق و زندگی میگوید.
هوش مصنوعی: دختر یهودی زیبا و دلربا در دستانش جام شرابی قرمز رنگ دارد.
هوش مصنوعی: دیشب، او با شتاب و نشاطی مانند آتش و آب به زندگی نشسته بود.
هوش مصنوعی: میدانی خوشی این شخص چگونه است؟ مانند عشق در زمان جوانی است.
هوش مصنوعی: در دل خود، در بسته را با زناری (محکم) باز کرده و به عشق دلربا، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: در هر لای موهای زیبا و جذابش، رازها و شگفتیهای بسیاری نهفته است که هرکدام میتواند باعث کفر و نافرمانی شود.
هوش مصنوعی: او (پیر) آمد و نشست و ما را در معرض آزمایشی قرار داد که نشاندهندهٔ توانایی و قدرت ما بود.
هوش مصنوعی: پیر، وقتی که صورت او را دید، از شدت ضعف و ناتوانی از خود بیخود شد.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساسی عمیق از رنج و مصیبت میپردازد؛ شخصی به خاطر بلای ناگهانی که به او وارد شده، از خدا فرجی میطلبد و از درد و زحمت خود ناله میکند.
هوش مصنوعی: افسوس که چنین شخص بزرگ و ارجمندی از راهی که به نظر کماهمیت میآید، ظهور کرده است.
هوش مصنوعی: ترسا، یعنی مسیحی، بچه را نزد خود صدا کرد و از او پرسید که نشانهٔ مسیر را چه میدانی.
هوش مصنوعی: گفت که نشانهٔ راه، جایی است که نه تو در آنجا هستی و نه نشانی از تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: عطار از شنیدن سخن پیر (معلم یا حکیم) جانفشانی کرده و از او میخواهد که سخن بگوید، زیرا او (عطار) نیازمند روح و زندگی است و با شنیدن این سخن جان تازهای میگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن جنگی مرد شایگانی
معروف شده به پاسبانی
در گردنش از عقیق تعویذ
بر سرش کلاه ارغوانی
بر روی نکوش چشم رنگین
[...]
ای چشم و چراغ آن جهانی
وی شاهد و شمع آسمانی
خط نو نبشته گرد عارض
منشور جمال جاودانی
بی دیده ز لطف تو بخواند
[...]
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی
ای غایت عیش این جهانی
ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی
ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونهای تو بیما
[...]
تا بشنیدم که ناتوانی
دلتنگ شدم چنانکه دانی
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی
افتاد ز هاتفی به گوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.