گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰۴

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

دردی است درین دلم نهانی

کان درد مرا دوا تو دانی

تو مرهم درد بیدلانی

دانم که مرا چنین نمانی

من بندهٔ بی کس ضعیفم

تو یار کسان بی کسانی

گر مورچه‌ای در تو کوبد

آنی تو که ضایعش نمانی

از من گنه آید و من اینم

وز تو کرم آید و تو آنی

یارب به در که باز گردم

گر تو ز در خودم برانی

از خواندن و راندنم چه باک است

خواه این کن و خواه آن تو دانی

گویم «ارنی» و زار گریم

ترسم ز جواب «لن ترانی»

پیری بشنید و جان به حق داد

عطار سخن مگو که جانی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۰ نوشته:

1. دردی است درین دلم نهانی کان درد مرا دوا تو دانی
معنی و مفهوم لغات:
درد: رجوع شود به (802/7)
نهان: مخفی ، پوشیده ، مستور. معنوی. روحانی. باطنی. مقابل صوری و ظاهری و مادی.(د)
دوا: کنایه و پنهانی شراب و عرق و دیگر مشروبات الکلی را گویند: دواخور. معتاد به شراب و عرق و امثال آن. مجازا‚ درمان. معالجه. طبابت. مداوا. علاج. چاره. (د)
زیباشناسی: تلمیح دارد به یا من اسمه دوا و ذکره شفاء
معنی بیت: مدتی است که به خاطر دوری از معشوق دردمند شده ام درمان درد من را تو می دانی
2. تو مرهم درد بیدلانی دانم که مرا چنین نمانی
معنی و مفهوم لغات:
مرهم: آنچه بر جراحت نهند. معرب است یا مشتق از رهمة است به معنی باران ضعیف‚ بسبب نرمی آن و بدان جهت که مرهم طلای نرم است که بر جراحت مالند. (منتهی الارب)
بیدلان: عاشق شیدا. بیمار از عشق. (ناظم الاطباء). عاشق. سخت عاشق. دلباخته. محب. دلداده در اصطلاح عرفان دلداده. دلباخته در راه خدا. که دل در راه معرفت حق از کف داده باشد.(د)
معنی بیت: توالتیام بخش درد عاشقان و دلداگان هستی ولی می دانم چرا برای من این چنین نیستی
3. من بنده‌ی بی کس ضعیفم تو یار کسان بی کسانی
معنی و مفهوم لغات:
بی¬کس: تنها. (ناظم الاطباء). که خویشاوندی ندارد. که خویشان ونزدیکان ندارد. که خویش وابسته ندارد. (د)
یار: نزد صوفیه عالم شهود را گویند یعنی مشاهده ذات حق. (کشاف اصطلاحات الفنون).
کسان بی کسان: انسان های بی کس، تنها
زیباشناسی: جناس ناقص افزایشی (کسان – کسانی)
معنی بیت: من انسان ضعیف و ناتوان و عاجزی هستم ولی تو هم دوست و یار و یاور افراد ضعیفی مثل من هستی.
4. گر مورچه‌ای در تو کوبد آنی تو که ضایعش نمانی
معنی و مفهوم لغات:
مورچه‌: مرد حقیر و ضعیف و نحیف. (ناظم الاطباء). کنایه از کسی که به غایت ضعیف و نحیف و حقیر باشد. (برهان قاطع).
در کسی را کوبیدن: کنایه از طلب یاری. متوسل شدن به او (ف. عفیفی)
ضایع کردن: تباه و تلف کردن (ف. عفیفی)
زیباشناسی: استعاره مصرحه (مورچه استعاره از انسان های ضعیف)
معنی بیت: تو آن کسی هستی که اگر انسانهای ناتوانی که در عجز به مورچه می مانند از تو طلب یاری کنند از درگاه تو دست خالی بر نخواهند گشت.
5. از من گنه آید و من اینم وز تو کرم آید و تو آنی
معنی و مفهوم لغات:
گنه آید: سر زدن گناه. صادر شدن گناه(د)
کرم: بزرگی و ارجمندی(ناظم الاطباء).
زیباشناسی: لف و نشر مرتب
معنی بیت: تو می دانی که مرتکب گناه و خطا می شوم و کاری جز این از من ساخته نیست و تو نیز صاحب کرم و بخشش هستی و جز این از تو انتظار نمی رود
6. یارب به در که باز گردم گر تو ز در خودم برانی
معنی و مفهوم لغات:
یارب کردن: خدا را خواندن. بدرگاه ایزدی تضرع و زاری کردن(د)
از در راندن: دور کردن، راندن ، جواب کردن، عدم توجه (د)
زیباشناسی: واج آرایی (ب و ر)
معنی بیت: خدایا اگر نتوانم از درگاه تو طلب یاری و کمک داشته باشم به کدام قبله و درگاه روی آورم؟
7. از خواندن و راندنم چه باک است خواه این کن و خواه آن تو دانی
معنی و مفهوم لغات:
خواندن: دعوت کردن به درگاه خود
راندن: طرد کردن از درگاه خود
باک: ترس. بیم. وحشت. هول. خوف. رعب.جبن. هراس(ف جهانگیری)
زیباشناسی: لف و نشر مرتب
معنی بیت: از دعوت ها و فراری دادن های تو ای خدا نه می ترسم و نه نگرانم. تو خود صلاح من را بهتر می دانی هر کدام بهتر بود ان را انجام بده.
8. گویم «ارنی» و زار گریم ترسم ز جواب «لن ترانی»
معنی و مفهوم لغات:
ارنی: بنما مرا. و این اشارت است بقصه موسی علیه السلام قال رب ارنی انظر الیک (قرآن7/143); گفت موسی (ع) ای پروردگار من بنما مرا دیدار خود تا ببینم بسوی تو‚ قال لن ترانی (قرآن 7/143); «فرمود حق تعالی که هرگزدیدن نتوانی مرا» و کلمه ارنی مرکب است از لفظ ار و نون وقایه و یای متکلم و لفظ ارنی در فارسی بسکون رای مهمله نیز آمده.
زار گریستن: خون گریستن، گریه حسرت ریختن. گریه سخت با سوز و گداز(د)
لن ترانی گفتن : در تداول عامه فارسی زبانان‚ناسزا و درشت گفتن. بد و بیراه گفتن. درشت و خشن گفتن. سخنان درشت گفتن. سخنانی درشت و دشنامگونه گفتن. و رجوع به لن ترانی شود که ماخوذ از آیه شریفه «قال لن ترانی ولکن انظر الی الجبل» باشد و البته معنی فوق را کلمه در آیه شریفه نمیدهد‚ فارسی زبانان این معنی به کلمه داده اند و شاید اشاره بدان نباشد.
زیباشناسی: اقتباس ( ارنی – لن ترانی) تلمیح به داستان حضرت موسی. حضرت موسی در کوه طور در صحرای سینا خداوند را مناجات می کرد تا روزی به خداوند گفت: خدایا خودت را به من بنما (ارنی) تا ترا ببینم. لیکن خطاب آمد که تو هرگز مرا نخواهی دید (لن ترانی) سپس خداوند بر کوه تجلی فرمود لیکن کوه تاب نیاورد و پاره پاره شد و موسی مدهوش بر زمین افتاد. سوره اعراف آیه 143 می فرماید:
وَلَمَّا جَاء مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَـکِنِ انظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَخَرَّ موسَی صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ یعنی، و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهی دید! ولی به کوه بنگر، اگر در جای خود ثابت ماند، مرا خواهی دید!» اما هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک قرار داد و موسی مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، عرض کرد«خداوندا! منزهی تو (از اینکه با چشم تو را ببینم)! من به سوی تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!»
معنی بیت: ای معشوق زیبای من لفظ ارنی را بر زبان می آورم و زار زار گریه گریه می کنم، می ترسم که همانند حضرت موسی خطاب لن ترانی را بشنوم. یعنی می خواهم بگویم خودت را به من نشان بده ولی از این می ترسم که بگویی تو هیچ وقت مرا نخواهی دید.
9. پیری بشنید و جان به حق داد عطار سخن مگو که جانی
معنی و مفهوم لغات:
پیر: در لغت به معنی سالخورده و کلان سال معمر است (لغت نامه دهخدا) «اما پیر در اصطلاح به معنی پیشوا و رهبری است که سالک بی مدد آن به حق واصل نمی شود و الفاظ قطب و شیخ و مراد و ولی و غوث نزد صوفیه به همین معنی استعمال شده است» (بخارایی، فرهنگ اشعار حافظ)
پیر کسی است که: «سرپرستی سالک را به عهده می گیرد و او را در در مراحل سیر و سلوک همراهی کرده و راهنمایی می کند.» (یثربی، عرفان نظری، ص57 )
جان به حق دادن: کنایه از مردن
زیباشناسی: جناس ناقص زاید (جان – جانی)
معنی بیت: عارف پیری این جواب را از تو شنید (لن ترانی) و مرد. (جان به جان آفرین تسلیم کرد) عطار تو حرفی نزن که جان تو تمام وکمال در اختیار معشوق هست.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.