ای حسن تو آب زندگانی
تدبیر وصال ما تو دانی
از دیده برون مشو که نوری
وز بنده جدا مشو که جانی
ما با تو چو تیر راست گشتیم
با ما تو هنوز چون کمانی
پرسی تو ز من که عاشقی چیست
روزی که چو من شوی بدانی
زنهار مشو تو در خرابات
هرچند قلندر جهانی
شطرنج مباز با ملوکان
شهمات شوی و ره ندانی
عطار سخن چنین همی گفت
روح است غذای مرد فانی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و اهمیت محبوب خود اشاره میکند و او را آب زندگی میداند که تدبیر وصال را میداند. او از محبوب میخواهد که از او دور نشود، زیرا دوری او برای شاعر جانکاه است. شاعر نیز به عنوان عاشق میفهمد که درک حقیقی عشق زمانی ممکن میشود که محبوب خود را درک کند. در ادامه، او به دوری از خرابات و پرهیز از بازیهای خطرناک با ملوک اشاره میکند و در نهایت، بر اهمیت روح و درک معنوی انسان تأکید میکند.
هوش مصنوعی: ای حسن، تو مانند آب زندگی هستی و فقط تو میدانی چگونه میتوان به وصل تو رسید.
هوش مصنوعی: از دیده دور نشو که نوری و از بنده جدا نشو که جانی.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق و محبت تو راست و مستقیم شدهایم، ولی تو هنوز مانند کمانی هستی که تیر را در خود نگه داشتهای و نمیگذاری به هدف برسد.
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی عشق چیست، آن روز که تو هم مانند من عاشق شوی، متوجه خواهی شد.
هوش مصنوعی: مواظب باش که وارد خرابات (محل فساد و خوشگذرانی) نشوی، هرچند که قلندری (آدم بیخیال و آزاد) در آنجا وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: در بازی شطرنج، با شاهان و پادشاهان بزرگ نباید رقابت کنی، چرا که در این راه تو در حالتی هستی که نمیتوانی راه را درست شناسایی کنی.
هوش مصنوعی: عطار میگوید که روح انسان برای زنده ماندن به آگاهی و علم نیاز دارد، زیرا جسم محدود و فناپذیر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن جنگی مرد شایگانی
معروف شده به پاسبانی
در گردنش از عقیق تعویذ
بر سرش کلاه ارغوانی
بر روی نکوش چشم رنگین
[...]
ای چشم و چراغ آن جهانی
وی شاهد و شمع آسمانی
خط نو نبشته گرد عارض
منشور جمال جاودانی
بی دیده ز لطف تو بخواند
[...]
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی
ای غایت عیش این جهانی
ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی
ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونهای تو بیما
[...]
تا بشنیدم که ناتوانی
دلتنگ شدم چنانکه دانی
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی
افتاد ز هاتفی به گوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.