گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۳

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که درین دایره دوران کند

نقطهٔ دل آینهٔ جان کند

چون رخ جان ز آینه دل بدید

جان خود آئینهٔ جانان کند

گر کند اندر رخ جانان نظر

شرط وی آن است که پنهان کند

ور نظرش از نظر آگه بود

دور فتد از ره و تاوان کند

گر همه یک مور ادب گوش داشت

رونق خود همچو سلیمان کند

مرد ره آن است که در راه عشق

هرچه کند جمله به فرمان کند

کی بود آن مرد گدا مرد آنک

عزم به خلوتگه سلطان کند

کار تو آن است که پروانه‌وار

جان تو بر شمع سرافشان کند

راست چو پروانه به سودای شمع

تیز برون تازد و جولان کند

طاقت شمعش نبود خویش را

روی به شمع آرد و قربان کند

عشق رخش بس که درین دایره

همچو من و همچو تو حیران کند

زلف پریشانش به یک تار موی

جملهٔ اسلام پریشان کند

لیک ز عکس رخ او ذره‌ای

بتکده‌ها جمله پر ایمان کند

در غم عشقش دل عطار را

درد ز حد رفت چه درمان کند

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.